عادت های خوب را چگونه میتوان ایجاد کرد

ویلیام جیمز پدر روانشناسی آمریکا می‌نویسد: «عادات همان عواملی‌اند که به ما امکان می‌دهند کاری را برای نخستین بار با سختی انجام دهیم اما همان کار برایمان به‌زودی آسان و آسان‌تر می‌شود تا درنهایت تقریبا بدون هیچ‌گونه هوشیاری خاصی آن‌ عمل را انجام می‌دهیم».

ده‌ها عادت در طول روز، کارهای ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند مانند نوع غذا خوردن، نوع نشستن و یا قدم زدن و بسیاری از این قبیل موارد.
در فرهنگ واژگان فارسی عادت به معنای «خوی گرفتن» است؛ یعنی فرد به رفتاری اکتسابی خوی گرفته و آن را انجام می‌دهد. عادت را هر کس به‌واسطه‌ محیطی که در آن قرار می‌گیرد کسب می‌کند.

 در کتاب«۵راز میخکوب کردن موفقیت» عنوان کردم که، می‌توان گفت عادات غیرارادی هستند همان‌طور که ارسطو نوشت: «ماهمانی هستیم که مکرر انجام می‌دهیم». اما در اندک مواقعی ممکن است هوشیارانه هم تصمیم ‌بگیریم.

مثلا در چه ساعتی غذا بخوریم، هنگامی‌که به اداره رسیدیم، بر چه چیزی تمرکز کنیم یا چه زمانی به تماشای تلویزیون بپردازیم. ولی باگذشت زمان این هوشیاری هم به مکانیسمی خودکار تبدیل می‌شود.

به خاطر بسپارید: عادات شما همان چیزهایی هستند که شما می‌خواهید باشند.

 

سه عامل شکل‌گیری یک عادت

چارلز دوهینگ در کتاب «قدرت عادت» در مورد چگونگی شکل‌گیری عادت‌ها صحبت می‌کند. درجایی از این کتاب می‌خواندم شکل‌گیری عادت‌ها به ۳ عامل بستگی دارد.

۱٫ نشانه یا محرک: ما طی زندگی روزمره‌مان با محرکی یا نشانه‌ای برخورد می‌کنیم.
۲٫ فعالیت: مغز، انسان را وادار می‌کند تا فعالیت خاصی را انجام دهد.
۳٫ پاداش: انجام این فعالیت منجر به دریافت یک پاداش می‌شود.

به‌طور مثال خانم خانه‌داری که با دیدن گردوخاک روی وسایل منزلش، شروع به نظافت منزل می‌کند. درواقع محرک اینجا کثیفی منزل اوست که مغز، خانم را وادار می‌کند تا فعالیت نظافت را انجام دهد و دست‌آخر حس خوب تمیزی منزلش، پاداشی است که دریافت می‌کند.

عادت‌ها از بین نمی‌روند!
دوهینگ در ادامه داستان مربی فوتبالی را نقل می‌کند که راه‌حل نتیجه بخشی برای تغییر دادن عادت‌های بد ارائه می‌کند. تونی دونگی مربی فوتبال معتقد بود افراد نمی‌توانند عادت‌های بد را از بین ببرند، مگر با نگه‌داشتن محرک و پاداش قدیمی در کنار فعالیت جدید. یعنی برای تغییر هر عادت، محرک قدیمی را نگه‌داریم و پاداش قدیمی را تحویل دهیم و درعین‌حال کار روزمره تازه‌ای را هم آغاز کنیم.

برای تغییر یک عادت:
۱٫ باید در ذهنتان تجسم کنید که انجام عادت جدید، چه اثرات مثبتی بر روند زندگی‌تان به همراه داشته است.
۲٫ محرک و پاداش را حفظ کنید.
۳٫ فقط فعالیت آن عادت را تغییر دهید.
۴٫ محرک‌ها معمولا دریکی از این پنج دسته می‌گنجند:
(۱- زمان خاصی از روز ۲- مکان خاص ۳- حضور افرادی خاص ۴- یک حس خاص)

نکته ۱:
محرک و پاداش‌ها در طول زمان یک عادت را به وجود می‌آورند.
نکته ۲:
داشتن اشتیاق باعث عملکرد بهتر محرک و پاداش می‌شود. در حقیقت اشتیاق به شکل‌گیری چرخه عادت کمک می‌کند.
نکته۳:
حتی تغییرات کوچک در انجام فعالیت می‌تواند باعث تغییر عادت شود. مشکل اغلب ما این است که از رشد چرخه عادات غافلیم، بیشتر مواقع توانایی کنترل آن‌ها را نیز نداریم.

راه‌حل این است: باید پی به محرک‌ها و پاداش‌ها ببریم تا بتوانیم عادتی را تغییر دهیم.

برگرفته از کتاب «۵راز میخکوب کردن موفقیت»

منبع: سایت زندگی ناب

 

دو گام برای دستیابی به یک «هدف کامل»

گام اول: از قانون «۱۰ هزار ساعت» استفاده کنید!

مالکوم گلادول در کتاب «تافته‌های جدا بافته» می‌نویسد: کلید دستیابی به هر موفقیت خارق‌العاده‌ای در هر زمینه‌ای، تمرین کردن به مدت ۱۰ هزار ساعت است. هیچ‌گونه شوخی در کار نیست!

دارن هاردی در کتاب «اثر مرکب» این زمان را حداقل حدود ۲۷ ماه عنوان می‌کند. درهرصورت من با قانون ۱۰ هزار ساعت موافق‌ترم.

اگر ۸ ساعت در روز و چهل ساعت در هفته را کارکنید،۱۰ هزار ساعت حدود ۵ سال می‌شود.

مرحله اول: این است که تصویری از «هدف کامل» خود و زمان تقریبی ۵ ساله‌ای برای تحقق آن در ذهن خود تجسم کنید. درواقع منظور من این است برای هدف کامل خود یک برنامه ۵ ساله در نظر بگیرید؛ اما باید این برنامه را در ۵ بازه‌ی یک‌ساله اجرا کنید.

شاید به نظرتان ۵ سال زمان زیادی به نظر برسد، شاید بگویید که خیلی از کارها را می‌توان در کمتر از این زمام انجام داد؛ اما فراموش نکنید:

  1. صحبت از تبدیل‌شدن به یک فرد خارق‌العاده است! نه یک فرد معمولی. به همین دلیل تاکید من دور انداختن «روش اسمارت» و استفاده از «روش اهداف کامل» است. معمولی بودن اینجا جایی ندارد. طبق تحقیقات مالکوم گلادول آنچه افراد فوق موفق را از افراد معمولی جدا می‌کند، تمرین کردن به مدت ۱۰ هزار ساعت است.
  2. شما باید به خودتان زمان لازم را بدهید تا از سطح باور و عادت‌های جدیدی که ایجاد کرده‌اید، نگهداری کنید. میدانید چرا افرادی که عادت بدی را در خود تغییر می‌دهند، بعد از مدتی به عادت بد قبلی خود برمی‌گردند؟ زیرا آن‌ها از عادت جدیدشان نگهداری نمی‌کنند.

یکی از مهم‌ترین مزیت‌های قانون ۱۰ هزار ساعت، نگهداری از باور و عادت‌های جدیدتان است.

مرحله دوم: هدف سالانه‌تان را به ۱۲ هدف قابل مدیریت ماهانه تقسیم کنید. در این مورد مشخص کنید هرماه احتیاج به انجام چه‌کاری برای راه‌اندازی و پیشرفت کسب‌وکارتان دارید. (انتظار داشته باشید یک روز کامل را صرف برنامه‌ریزی برای یک سالتان کنید.)

به این پرسش، پاسخ دهید:

در این ۱۲ ماه باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به هدف ۵ سال آینده‌ام می‌رسم؟

مرحله سوم: هرکدام از آن ۱۲ هدف ماهانه را به ۴ هدف هفتگی تقسیم کنید؛ و از خودتان بپرسید: در این ۴هفته باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به هدف سال آینده‌ام می‌رسم؟

 (یک‌بار در ماه، برای دو یا سه ساعت بنشینید و اهداف هفته آینده‌تان را مشخص کنید.)

 

مرحله چهارم: هرروز کارتان را در جهت کامل کردن هدف هفتگی‌تان انجام دهید.

(یک‌بار در هفته، یک ساعت بگذارید برای تعیین اهدافتان برای هفت روز آینده؛ و هرروز صبح تا ۱۰ دقیقه را بگذارید برای سازمان‌دهی روزتان.)

در قسمت بعد، از خودتان بپرسید: امروز باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به اهداف این یک‌هفته‌ای می‌رسم؟

این تمرین، سه جنبه دارد:

  • به شما نشان می‌دهد دقیقا از کجا و چگونه دنبال کردن هدف سختتان را شروع کنید.
  • بر اعمال شما نظارت دارد و باعث می‌شود در تحقق هدفتان از مسیر اصلی منحرف نشوید (و هر زمان لازم است، تلاشتان را بیشتر می‌کند).
  • به شما نشان می‌دهد برای رسیدن به هدف سختتان، هرروز باید کاری انجام دهید و تلاش کنید.

این فرآیند، هدف «کاملتان» را به چند مرحله تقسیم می‌کند؛ نه مراحلی آسان، بلکه مراحلی که تکمیل آن‌ها تلاش فراوانی می‌طلبد.

نکته اول: طبق اصل پرتو که می‌گوید ۲۰ درصد کارها ۸۰ درصد نتایج را به همراه دارند، رفتار کنید. ساده‌تر بگویم از هر ۱۰ تا کار مهم شما فقط ۲ نای آن مهم هستند. وظیفه شما شناختن این دو کار و کار کردن روی آن‌هاست.

نکته دوم: باکاری خیلی مهم شروع کنید و آن‌ها را در بازه‌های ۳۰/۱ ساعته انجام دهید.

شروع کار با انجام مواردی مهم، احساس خوبی از موفقیت به وجود می‌آورد که برای انجام کارهای دیگر روز، به من انرژی می‌دهد. ترجیح می‌دهم باکاری غیر فوری شروع کنم؛ چون معمولا این‌ها مواردی هستند که در بلندمدت بیش‌ترین تأثیر را می‌گذارند و چون فوری نیستند، احتمالش هست که رها شوند.

این ایده بر اساس روشی ست که توسط «استفان کاوی» در کتاب پرفروش «هفت عادت مردمان مؤثر» ارائه‌شده است.

او کارها را به چهار گروه ۱(مهم و فوری) ۲٫ مهم ولی غیر فوری ۳٫ (غیر مهم ولی فوری) ۴٫ (غیر مهم و غیر فوری) تقسیم‌بندی کرده است.

اگر بخواهیم بر اساس این ایده کارکنیم، برنامه روزانه‌تان باید روی کارهای ۱ و ۲ متمرکز باشد؛ چون این کارها یا احتیاج به توجه فوری دارند یا شمارا به سمت اهدافتان هدایت می‌کنند.

برنامه‌تان باید کم‌ترین میزان از کارهای گروه ۳ را داشته باشد؛ (چون نشان می‌دهد شما نمی‌توانید برنامه‌تان را کنترل کنید). خالی از کارهای دسته ۴ باشد.

 

گام دوم: فقط برمبنای یک برنامه ساده شروع کنید!

میدانید چرا اغلب افراد (با داشتن ایده‌های عالی) هیچ‌گاه کاری را شروع نمی‌کنند؟

به نظر من یکی از اشتباهات آن‌ها این است که به دنبال تدارک یک برنامه بی‌نقص و عالی هستند. قول می‌دهم چنین برنامه‌ای وجود خارجی ندارد. چرا؟ چیزی که من در این رابطه یاد گرفتم اینکه؛ برنامه درباره رسیدن به هدف نیست! بلکه درباره به حرکت درآوردن هدف است.

درواقع نکته این نیست که باید برنامه‌ای عالی داشته باشید تا با جزئیات کامل شمارا به هدفتان برساند.

نکته این است که برنامه شما فقط باعث شود تا کارتان را شروع کنید. من شخصا به این جمله اعتقاددارم که می‌گوید: کارتان را آغاز کنید، توانایی انجام دادن آن به دنبالش می‌آید.

شما باید برمبنای یک «برنامه ساده» شروع کنید، موضوع مهم فقط شروع کردن است. همین!

به خاطر بسپارید! قدرت یک برنامه ساده در این نیست که شمارا به هدفتان برساند، در این است که باعث شود تا کارتان را شروع کنید.

نتیجه: هر وقت خواستید برنامه‌ای برای هدفتان بنویسید، اقدامات ساده‌ای را در نظر بگیرید که باعث می‌شود کارتان را آغاز کنید.