یک راه ساده برای سنجیدن«میزان سختی» هدفتان!

در تلاش برای تحقق این هدف چقدر احساس راحتی می‌کنم؟ این هدف تا چه اندازه درون محدوده آسایش و راحتی من قرار دارد؟

می‌توانید پاسخ خود را از میان موارد زیر انتخاب کنید:

  • کاملا در محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (نگران نباش، من می‌توانم این کار را با چشمان بسته هم انجام دهم.)
  • تقریبا در محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (من بیدارم اما آن‌طور که باید هیجان‌زده نیستم.)
  • کمی از محدوده آسایش و راحتی‌ام بیرون است. (کمی احساس هیجان و اضطراب می‌کنم.)
  • خارج از محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (کاملا هشیارم و آرام و قرار ندارم.)
  • آن‌قدر از محدوده آسایش و راحتی‌ام فاصله دارد که گیج شده‌ام و نمی‌دانم باید چه کنم (آن‌قدر وحشت دارم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید.)

در پاسخ به این سؤال، قضاوت شخصی‌تان اهمیت بسیار دارد اما بیشتر اهداف مؤثر، تقریبا در محدوده گزینه ۴ هستند. گزینه‌های ۱ و ۲ خیلی آسان و گزینه ۵ خیلی سخت است اما گزینه ۳ تقریبا به ایده آل نزدیک و گزینه ۴ خود ایده آل است.

اگر هدفتان آن‌قدر آسان باشد که مطمئن باشید با توانایی‌هایتان می‌توانید به آن برسید، پس هدفتان نمی‌تواند زیاد مهم باشد. اما اگر هدفتان آن‌قدر مهم باشد که تا پایان عمر آن را فراموش نکنید احساس اضطراب و هیجان می‌کنید.

اگر برای پاسخ به سؤال مطرح‌شده، گزینه ۱ یا ۲ را انتخاب کرده باشید، نشان می‌دهد که باید هدفتان را سخت‌تر کنید. اگر پاسخ گزینه ۵ است، باید هدفتان را ۲۰ درصد آسان‌تر کنید. اگر توانسته باشید به سؤال اول، پاسخ مناسب بدهید، برای پاسخ دوم با مشکل خاصی روبرو نیستید. درنتیجه لازم نیست در میزان سختی هدفتان، تغییر خاصی به وجود آورید.

هدف از این تمرین، رسیدن به‌سختی ایده آل و مطلوب است زیرا هنگامی‌که هدفتان خیلی آسان باشد، حتی با تحقق آن، تغییر مهمی در زندگی‌تان به وجود نمی‌آید، پس از مدتی خسته می‌شوید و نتایج آن برایتان اهمیتی ندارد. از طرفی اگر بیش‌ازحد سخت باشد، غیرممکن به نظر می‌رسد و انگیزه و اشتیاقتان را از بین می‌برد.

چگونه هدف خود را پیدا کنیم؟

داشتن هدف به‌عنوان نقطه کانونی شما محسوب می‌شود. در واقع شما به انگیزه نیاز دارید تا به هدف مورد نظرتان برسید. هدف چیزی است که می تونید به‌روشنی آن را تعریف کنید، چیزی است که می‌توانید درزمانی مشخص و با انجام پاره‌ای از کارهای معین و به ترتیبی معلوم به آن نائل شوید.

تمام افراد فوق موفق دنیا برای خود یک هدف بزرگ تعریف می‌کنند و به آن هدف به چشم مبارزه‌ای سخت نگاه می‌کنند. اگر مبارزه بزرگی در زندگی تعریف نکنید، امکان ندارد به موفقیت‌های بزرگ برسید. درواقع تعریف یک مبارزه بزرگ و چالش‌برانگیز است که باعث می‌شود در زندگی همواره روبه‌جلو حرکت کنیم. 

این مبارزه همان هدف بلندمدت شماست. هدفی که از ارزش‌های اصولی و والایتان در زندگی نشأت می‌گیرد. بعضی آن را چشم‌انداز بلندمدت می‌خوانند. چشم‌اندازی از کیفیت کلی تمام حوزه‌های اصلی زندگی که به موفقیت بزرگ و درنتیجه رضایت شما منجر می‌شود.

از تمرین «نوشتن اکتشافی» استفاده کنید!

استفان کاوی می نویسد: ممکن است ما بسیار پرمشغله باشیم، ممکن است کار آیی ما عالی باشد اما زمانی به معنای واقعی عملکردی مؤثر خواهیم داشت که تصویر کلی هدفمان را در ابتدای مسیرمان در نظر داشته باشیم. 

                                                                                                                                            بی‌شک راه‌های متعددی برای نوشتن اهداف وجود دارد.یکی از راه‌های مؤثر تکمیل تمرین«نوشتن اکتشافی» است.محوریت این تمرین شناخت دو چیز است:

اول:نقاط قوت و توانایی‌هایتان  دوم: شناخت ارزش‌هایتان

در ابتدا روی کارهای مهمی که روی زندگی‌تان بیشترین تأثیر رادارند بی اندیشید. در واقع بی اندیشید چه‌کارهای بزرگ و کوچکی باید انجام دهید تا به زندگی ایده آلتان برسید؟ به این فکر کنید که بیشترین علاقه و توانمندی شما در انجام چه‌کاری است؟

 انگیزه‌تان برای موفق شدن در زندگی چیست؟بزرگ‌ترین ارزش‌های زندگی‌تان چیست؟همچنین موانعی که بر سر راهتان هستند را تشخیص دهید.

افرادی که درراه رسیدن به اهدافتان می‌توانند به شما کمک کنند را شناسایی کنید. تمام این موارد را بنویسید. پس از تهیه این فهرست،به‌صورت هدفمند واضح آن را سازمان‌دهی کنید تا تصویر کلی هدفتان را مقابل خود ببینید.

 در این بخش شناخت توانائی‌ها نیروی درونتان بسیار ضروری است. نیروی درون هر فرد کاتالیز نامحسوسی است که به او کمک می‌کند تابتواند بر شرایط نامساعد محیطی یا ناملایمات زندگی غلبه کند.

این نیرو در تمام انسان‌ها وجود دارد. چیزی است که اگر حتی همه‌چیزتان را از دست بدهید، برایتان باقی می‌ماند. نیروی محرکی است که به شما کمک می‌کند تا به اهدافتان برسید. به شما انرژی می‌دهد تاکارهای خارق‌العاده انجام دهید. پس پی بردن به نیروی درون و بهره بردن از آن امری واجب است.

جان کنگ نگوین، مدیر شرکت «رهبری فانوس» دریایی عنوان می‌دارد: «قدم اول برای کشف نیروهای درونتان این است که رسالت (هدف) خود را مکتوب کنید. رسالت شما هدف اصلی و بزرگ شما و دلیل بودن شماست.در حقیقت رسالتتان ارزش‌ها و دلیل بودن شمارا تعریف می‌کند و بستری برای خلق نیروهای درونتان به وجود می‌آورد.

اگر به نیروی قدرتمند درونتان دسترسی نداشته باشید، انتخاب‌هایتان بر اساس همان چیزی خواهد بود که جلوی چشم شماست. واکنشتان نسبت به هر چیزی که برایتان ضرورت بیشتری دارد، قوی‌تر است. همین‌طور انگیزش لحظه‌ای، احساسات و حالات روحی‌تان. احساس ناامیدی می‌کنید زیرا انتخاب‌هایتان را محدود است بیشتر اوقات تحت‌فشار دیگران هستید.

درحالی‌که نیروی درونتان  می‌تواند شمارا از  موانعی مانند ترس ، تردید و دلسردی عبور دهد و به موفقیت برساند. اگر به این نیروی قوی مجال رشد دهید، درون و بیرونتان را زیرورو می‌کند. همچنین فرصت‌های بیشتری برای مولد بودن در اختیارتان قرار می‌دهد.

نیروی درون از دو عنصر اساسی نشات می‌گیرد:

  1. ارزش‌های اساسی، که مانند قطب‌نما تحت هر شرایطی شمارا هدایت می‌کند.
  2. اهداف اصلی، که عصاره انگیزه‌های شما برای بودن است. مانند معلم‌ها؛ که هدف اصلی آن‌ها تعلیم است.

منبع: سایت زندگی ناب

 

 

اصل پارتو چیست؟

در اواخر دهه ۳۰ قرن بیستم، گروهی از مدیران جنرال موتورز به نکاتی پی بردند که راه جدیدی را پیش رویشان گشود. یکی از کارت‌خوان‌هایآن‌ها (ابزارهای ورودی برای کامپیوترهای اولیه) شروع به نمایش کدهایی نامفهوم کرد.

این گروه همچنان که به دنبال یافتن ایراد بودند علاقه‌مند به یافتن راهی برای رمزگشایی این پیام‌های عجیب شدند. بعد از چند روز تلاش طاقت‌فرسا، مدیران جنرال موتورز خیلی زود متقاعد شدند که این رمزها قابل رمزگشایی نیستند.

اما یکی از مهندسان جوان با این نظریه مخالفت کرد.

او مسئولیت رمزگشایی را بر عهده گرفت. تا شب روی آن کارکرد و درنهایت توانست ساعت ۳ صبح روز بعد، این رمز را رمزگشایی کند. نام او جوزف ام.جوران بود.

درواقع جوران به‌عنوان پیشگامی درزمینهٔ مدیریت کنترل کیفیت، متوجه شده بود که تعداد محدودی از ایرادها و نقص‌ها، عامل بسیاری از مشکلات هستند.

ویلفردو پارتو، اقتصاددان ایتالیایی در اواخر قرن ۱۹ اعلام کرد که ۸۰ درصد از زمین‌های انگلستان به ۲۰ درصد جمعیت آن کشور تعلق دارد. او به تحقیقاتش ادامه داد و به این نتیجه رسید که قانون ۸۰/۲۰ در تمام جنبه‌های زندگی حاکم است. وقتی اهدافتان را می‌نویسید باید اولویت‌ها را از میان این موارد انتخاب کنید و بپذیرید که ۲۰ درصد از موارد فهرستتان، تعیین‌کننده‌ ۸۰ درصد ارزش و اهمیت کارهایی است که انجام می‌دهید. درواقع ۲۰ درصد زمان صرف شده در هر کاری موجب تولید ۸۰ درصد نتیجه می‌شود.

نکته:
به عبارت ساده‌تر ۲۰ درصد از کارها هستند که ۸۰ درصد نتایج مهم را به وجود می‌آورند.

کار عملی:
پیشنهاد می‌کنم به سبک زندگی خود نگاهی منتقدانه بیندازید و به سوالات زیر پاسخ دهید. سپس تصمیم بگیرید که موارد اضافی را حذف یا کنترل کنید.

  •  چقدر از کارهای روزمره‌تان را برای این انجام می‌دهید که کاری انجام داده باشید؟ آن‌هم بدون هیچ دستاورد خاصی؟
     
  • چقدر از زمان روزانه‌تان را صرف گفتگوهای بیهوده با همکارانتان می‌کنید؟
     
  • چند بار در روز و بدون هیچ هدفی تلفن همراه و ایمیل خود را چک می‌کنید؟

کار عملی:
 هرروز صبح قبل از شروع کار از خود بپرسید: کارم را باید از کجا شروع کنم؟ اولویت مهم من، انجام چه‌کاری است؟ به نوشتن فهرست روزانه بپردازید، مرور کنید و در کل ۲۰ درصد از مهم‌ترین کارها را انتخاب کنید و در ابتدای فهرست قرار دهید تا آن‌ها را در ابتدای روز انجام دهید.

عموما افرادی که دچار کمبود زمان هستند، تصویر روشنی از اولویت‌بندی و تمرکز بر کارها ندارند. همچنین دلیل اینکه برخی از افراد کارهایشان را به تعویق می‌اندازند این است که نمی‌دانند کار بعدی‌شان چیست؟

وقتی کارهایی را شناسایی کردید که بیشترین تاثیر رادارند. آن‌ها را در چارچوب‌های زمانی کوتاه و فشرده جای دهید. روی انجام کار کمتر و نتایج بیشتر تمرکز کنید. (قانون ۸۰/۲۰)

نکته:
نتایج به‌دست‌آمده، احساس فوق‌العاده‌ تسلط بر کارها را به شما می‌دهد. همچنین با این روش در ادامه روز با تمرکز بیشتری کارهای دیگر را انجام می‌دهید.

منبع: سایت زندگی ناب

برگرفته از کتاب«۵ راز میخکوب کردن موفقیت»

چگونه ولخرجی نکنیم

«ولخرجی»، بیشتر مشکلات مالی ازاینجا شروع می‌شود. از خرید چیزهای کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت. آیا می‌دانید ریشه ولخرجی شما در نوع و دیدتان نسبت به «خریدهایتان» نهفته است؟

دام «ولخرجی»، موضوع تازه‌ای نیست، اما به نظر من موضوع فراموش‌شده ایست. بسیاری از ما فراموش کرده‌ایم همان‌قدر که می‌توانیم ولخرج باشیم، همان‌قدر هم می‌توانیم «پس‌انداز» کنیم. بیشتر مردم به دنبال انجام کارهایی‌اند که به‌واسطه آن بتوانند درآمد خود را افزایش دهند. آن‌ها اندر در این موضوع غرق‌شده‌اند که حتی به «ولخرجی» های خود فکر نمی‌کنند چه برسد بخواهند بر آن غلبه کنند.

من بسیار خوشحالم شما جز این افراد نیستید و دلیلش هم خواندن این مقاله است. به شما تبریک می‌گویم.

اگر ولخرجی آزارتان می‌دهد یا اگر می‌خواهید برای دستیابی به هدفی خاص پول پس‌انداز کنید یا از شر بدهی‌ها خلاص شوید باید یاد بگیرید مقتصدانه پول‌خرج‌کنید. مقتصد بودن به معنای چشم‌پوشی از لذت‌های درست دنیا نیست. ما فقط می‌خواهیم در استفاده از پولی که به‌زحمت به دست می‌آوریم، صرفه‌جو باشیم. موارد «ولخرجی» خود را بشناسیم و جای «ولخرجی» را با «پس‌انداز» عوض کنیم. «پس‌انداز» خود را سرمایه‌گذاری کنیم تا بتوانیم شادتر زندگی کنیم و دغدغه‌ای برای آینده خود نداشته باشیم. در حقیقت ما می‌خواهیم برداشتن شادی‌های زودگذر و موقتی خود غلبه کنیم تا بتوانیم یک زندگی دائمی شاد را در آینده‌ای نزدیک تجربه کنیم.

اول: هدفمند خرید کنید!

آیا تابه‌حال برایتان پیش نیامده که از یک فروشگاه جنسی را خریده‌اید و بعدازاین کار پشیمان شده‌اید؟ اشکال کارتان اینجاست که هدفمند خرید نمی‌کنید. بارها این را شنیده‌ایم که داشتن هدف اولین قدم در مسیر موفقیت هر کاری ست. اگر هدفی مشخص نداشته باشید، قربانی اوضاع شرایط می‌شوید. اگر دقیقا ندانید قرار است چه اجناسی بخرید، قربانی وسوسه‌های خود می‌شوید و درنتیجه کالاهای غیرضروری زیادی خواهید خرید.

در ادامه چندراه کار برای غلبه بر این‌جور وسوسه‌ها ارائه می‌دهم.

کار عملی اول:

 برای تهیه تمام مایحتاجتان (از خرید مایحتاج روزانه گرفته تا لباس) هدفمند عمل کنید.

قبل از اینکه برای خرید از منزلتان خارج شوید، ۱۰ دقیقه وقت بگذارید و لیست کاملی از اجناس موردنیازتان تهیه کنید. اولویت‌های خود را مشخص کنید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت بیشتری دارند، پول‌خرج‌کنید و به سایر موارد «نه» بگویید.

از روی لیست خرید کنید تا با دیدن اجناس فریبنده‌ای که در فهرستتان نیست، وسوسه نشوید.

کار عملی دوم:

یک روز در هفته یا یک روز در ماه را برای خرید انتخاب کنید. روزهای خرید کردن را محدود کنید. این کار تاثیر زیادی برای غلبه بر وسوسه خریدهای اضافه خرید دارد.

کار عملی سوم:

کل پول ماهیانه‌ای را که برای خرید مایحتاج روزانه کنار گذاشته‌اید را یک‌دفعه با خودم نبرید، چراکه ممکن است بدون اراده وسوسه شوید و همه پول را خرج کنم. اگر همه پول را خرج نکنید بی‌شک مقدار قابل‌توجهی از آن را خرج خواهید کرد.

در عوض، از ابتدا تصمیم بگیرید چقدر باید خرج کنید و میزان خرید خود را به همین‌قدر پول محدود کنید.

به خاطر بسپارید

از همراه داشتن پول نقد زیاد پرهیز کنید. به خاطر بسپارید هرچقدر پول نقد بیشتری داشته باشید، بیشتر برای خرج کردن آن وسوسه می‌شوید.

دوم: قبل از خریدن کالای بالاتر از ۵۰ هزار تومان، به‌اندازه کافی بررسی کنید!

بله درست شنیدید. این کار واقعا ارزشمند است. کافی است یک‌بار این کار را انجام دهید تا از نتایج آن شگفت‌زده شوید.

کار عملی چهارم:

قبل از خرید هر کالایی که بیشتر از ۵۰ هزار تومان قیمت دارد، اندکی صبر کنید و از خودتان بپرسید:  آیا این چیزی است که من واقعا می‌خواهیم؟ آیا واقعا به آن نیاز دارم؟ اگر خیلی به آن نیاز نداشتید و پولتان محدود بود این بار آن را نخرید.

اگر به این نتیجه رسیدید که به آن کالا نیاز دارید، قیمت‌ها را در چند مغازه یا چند سایت فروشگاهی مربوط بررسی کنید و مناسب‌ترین محل را برای خرید انتخاب کنید.

سوم: از دام بیرون «ولخرجی های روزانه» بیایید!

از امروز به بعد به مدت یک هفته هر مقدار پولی را که در طی شبانه‌روز هزینه می‌کنید، یادداشت کنید، مهم نیست که مبلغ این هزینه‌ها چقدر است. فقط یادداشت کنید. این کار سبب می‌شود که ببینید در کدام موارد پولتان خرج می‌شود. در پایان هفته بررسی کنید: کدام خریدها غیرضروری بود؟ چقدر ولخرجی کرده‌اید؟ در مسیر رفت‌وآمدتان چقدر می‌توانستید هزینه‌ها را کاهش دهید؟ (از امروز هفته خود را شروع کنید!)

از هفته دوم به بعد سعی کنید این ولخرجی‌ها را اصلاح کنید. دست‌کم به مدت یک ماه به این کار ادامه دهید. قول می‌دهم از نتایج به‌دست‌آمده شگفت‌زده خواهید شد.

منبع: سایت زندگی ناب