چگونه می‌توان به اهداف خود رسید

به اولین روزهای سال فکر کنید… اهداف اصلی و مقاصدی که برای خود یا تجارت خود در این سال تعیین کرده بودید، چه بودند؟ چه تعداد از آن‌ها را از لیست خارج کرده‌ای یا پیشرفت زیادی برای دستیابی آن داشته‌اید؟

اگر از برنامه عقب‌افتاده‌اید یا تمرکز بر اهداف بزرگ خود را دشوار یافته‌اید، در اینجا ۴ اصل از قدرتمندترین اصول موفقیت را آورده‌ام تا به شما کمک کنم انگیزه‌تان را تقویت کنید و حس هدفمندی را بازیابید و به دستیابی به موفقیت با هر عمل و تصمیمی که می‌گیرید نزدیک‌تر شوید.

اول: پافشاری داشته باشید.

آن خصوصیتی که بین موفق‌ها بیش از هر چیزی مشترک است، چیست؟ پافشاری. آن‌ها وقتی هدفی دارند تا به آن نرسند عقب‌نشینی نمی‌کنند- مهم نیست که زندگی چه موانعی را بر سر آنان می‌اندازد.

داستان رابرت پیری را به خاطر داشته باشید، کسی که هفت بار تلاش کرد تا به قطب شمال برسد و بار هشتم موفق شد. می‌توانید در مورد زندگی این افراد و بسیاری افراد معمولی دیگر که برای رسیدن به موفقیتی خارق‌العاده پافشاری کرده‌اند بیشتر مطالعه کنید. پیشنهاد می‌کنم کتاب «توانگران چگونه می‌اندیشند» را مطالعه کنید.

دوم: با هر چیزی که کارایی ندارد روبرو شوید.

اگر می‌خواهید موفق‌تر باشید، باید انکار را کنار بگذارید و با هر چیزی که در زندگی‌تان کارایی ندارد روبرو شوید. آیا اهدافتان برای تحقق در زمان موجود، بسیار بزرگ هستند؟ آیا مهارت‌های لازم برای رسیدن به آن‌ها را ندارید؟ آیا منکر پشتیبانی‌های لازم برای رسیدن به موفقیت هستید؟

افراد موفق با شرایط از همه سو روبرو می‌شوند، به علائم هشداردهنده توجه دارند و اعمال مناسب را انجام می‌دهند و مهم نیست که آن اعمال و شرایط تا چه اندازه ناراحت‌کننده و چالش‌برانگیز هستند.

آیا نیاز دارید باکسی صحبت کنید؟ از کسی کمک بخواهید؟ منبع جدیدی بیابید؟ کتاب بخوانید؟ با متخصصی تماس بگیرید؟ برای انجام این کار برنامه‌ریزی کنید.

 همچنین توصیه می‌کنم در مواجهه با هر مشکلی، لیستی از کارهایی را که برای حل مشکل می‌توانید انجام دهید، انتخاب کنید و سپس دست‌به‌کار شوید. هر کاری که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید تا آن مسئله را حل کنید. فقط دست روی دست نگذارید. با هر چه دارید اقدام کنید.

سوم: از باورهای محدودکننده خود فراتر روید

گاهی بزرگ‌ترین دلیل این‌که ما پیش نمی‌رویم این است که در اعماق درون فکر نمی‌کنیم که شایستگی رسیدن به هدف راداریم یا مستحق موفقیتی هستیم که مدت‌ها در انتظارش بودیم.

اگر باورهای محدودکننده با افکار منفی دارید که شمارا از رسیدن به هدف دورنگه می‌دارد، وقتی را به شناسایی این باورها و افکار اختصاص دهید و سپس با استفاده از این چهار مرحله، آن‌ها را به باوری قدرتمند تبدیل کنید:

  • باورهای منفی را یادداشت کنید.
  • نحوه محدود کردن این باورها را شرح دهید.(شرح مختصر)
  • شرح دهید که ترجیح می‌دهید چگونه باشید، عمل کنید یا احساس کنید. (حالت ایده آل خود را در نظر بگیرید)
  • جمله‌ای تغییریافته و معکوس بسازید که بر درست بودن، عمل کردن یا احساستان به روش جدید تأکیدمی‌کند.

برای مثال…

باور محدودکننده: من باید همه کارها را خودم انجام دهم. درخواست کمک نشانه ضعف است.

جمله معکوس: درخواست کمک خوب است. من ارزش دریافت پشتیبانی موردنیاز خود رادارم و می‌دانم که به من کمک خواهد کرد تا سریع‌تر به اهدافم برسم.

چهارم: با کمک کتاب‌های الهام‌بخش، انگیزه خود را حفظ کنید

انگیزه از درون می‌آید- اما گاهی باید محرکی بیرونی داشته باشید که شمارا به جلو و در مسیر درست هل بدهد. به همین دلیل است که من خواندن، تماشا یا گوش دادن به چیزی که هرروز در شما انگیزه ایجاد کند، باور قوی دارم- حتی اگر برای پانزده دقیقه باشد.

چه با اتومبیل یا مترو و اتوبوس رفت‌وآمد کنید، گوش دادن به صوت‌های الهام‌بخش یا کتاب صوتی می‌توانند آن تحرک لازم برای برتری جستن در هر حوزه از زندگی‌تان را به شما هدیه دهند. می‌توانید انگیزه خود را حفظ کنید. مهارت‌های مدیریت بیاموزید. استراتژی‌های درست زندگی را یاد بگیرید، ارتباطات بهتر را بیاموزید و در مورد سلامت عمومی و موفقیت فردی نیز آموزش ببینید.

با اختصاص دادن زمان بیشتر برای توسعه افکار و گرایش‌های مبتنی بر موفقیت، دستیابی سریع‌تر شما به موفقیت تضمین می‌شود.

منبع: سایت زندگی ناب

 

پنج تکنیک باارزش مدیریت زمان

«مدیریت زمان» موضوع بسیار مهمی است. زمان فرای کنترل ماست و ساعت بدون توجه به نحوه زندگی ما به تیک‌تاک خود ادامه می‌دهد. مدیریت اولویت‌هاراه‌حل به حداکثر رساندن زمانی ست که داریم. روزهای ما مانند چمدان‌هایی مشابه و به یک اندازه هستند، اما برخی از افراد می‌توانند بیش از دیگران آن را پر کنند. هیچ‌کس توانایی جادویی ایجاد زمان بیشتر را ندارد، اما اگر زندگی‌هایمان سمت و سویی داشته باشد، می‌توانیم بیشترین استفاده را از دقایق زندگی‌مان داشته باشیم. نظارت بر زمان شاید بزرگ‌ترین مسئولیت یک مدیر باشد. پیتر دراکر دراین‌باره می‌گوید: «هیچ‌چیز دیگری به‌اندازه مدیریت زمان باعث تمایز مدیران کارآمد نیست.»

ما چگونه زمانی را که هرروز در اختیارداریم، به حداکثر می‌رسانیم؟

ویژگی‌های افرادی را که به‌طورهوشمندانه‌ای از زمانشان استفاده می‌کنند، بخوانید و برای کسب آن‌ها تلاش کنید.

 

۱٫آن‌ها هدفمند هستند

ما نمی‌توانیم بدون داشتن یک هدف عالی به یک عملکرد عالی دست پیدا کنیم. هدف به هر کاری که انجام می‌دهیم، جان می‌بخشد. در حقیقت، من معتقدم که دور روز بزرگ در زندگی همه وجود دارد: روزی که متولد می‌شوند و روزی که دلیل به وجود آمدنشان را درک می‌کنند. کشف هدف به شما کمک می‌کند تا علاقه‌تان را بهبود بخشید، با تمرکز بیشتری تلاش کنید و تعهد بیشتری داشته باشید. نتیجه نهایی این است که دستاوردهای بیشتری نصیب شما خواهد شد.

 

۲٫شفاف سازی می‌کنند

زندگی فقط به این دلیل آغاز می‌شود که با تصمیم‌گیری در مورد مهم‌ترین اهدافمان، آن ها را به نتایجی فوق‌العاده تبدیل می‌کنیم. اولین قدم این است که فرد بداند که برای رسیدن به چه چیزی تلاش می کند. بدون داشتن اولویت های شفاف،به ندرت می توان به اهداف رسید.پس ابتدا می بایست از اهداف بلند مدت خود آگاهی پیدا کنید. در ادامه یک برنامه ی رفتاری واقع بینانه برای چشم اندازبلند مدت خود بنویسید. (توضیحات بیشتر در فصل لوحه های طلا)

در حقیقت ابتدایی‌ترین کاری که باید انجام دهید این است که مهم‌ترین اولویت های زندگی‌تان را مشخص کنید. اولویت ها،همان کارهای مهمی اند که برای رسیدن به اهدافتان باید انجام کنیدکه معمولأ به هم وابسته اند.

نکته: اولویت ها،همان کارهای مهمی اند که برای رسیدن به اهدافتان باید انجام کنیدکه معمولأ به هم وابسته اند.

 

۳٫ به ارزش‌ها پای بند هستند

افرادی که از زمان خود به‌درستی استفاده می‌کنند، به ارزش‌هایشان احترام گذاشته‌اند. آن‌ها به شکل هماهنگی با اعتقاداتشان عمل می‌کنند و این‌گونه رضایتمند می‌شوند. عدم موفقیت در شناسایی ارزش‌ها به بی‌هدفی در زندگی افراد و عدم اطمینان نسبت به آنچه عزیز می‌پندارندمی‌شود. شفافیت ارزش‌ها مانند پرتو نوری ست که پیچ‌وخم‌های زندگی را مشخص می‌کند.

 

۴٫ از قانون ۲۰/۸۰ استفاده می‌کنند

ویلفردو پارتو، اقتصاددان ایتالیایی در اواخر قرن ۱۹، اعلام کرد که ۸۰ درصد از زمین‌های انگلستان به ۲۰ درصد جمعیت آن کشور تعلق دارد، او به تحقیقاتش ادامه داد و به این نتیجه رسید که قانون ۸۰-۲۰ در تمام جنبه‌های زندگی حاکم است. وقتی اهدافتان را می‌نویسید باید اولویت‌ها را از میان این موارد انتخاب کنید و بپذیرید که ۲۰ درصد موارد فهرست تعیین‌کننده‌ی ۸۰ درصد ارزش و اهمیت کارهایی است که انجام می‌دهید. 

نکته: به عبارت ساده تربا انجام۲۰درصد از کارهای هستند که۸۰درصد نتایج مهم رابه وجود می آورند.

 

۵٫ توانایی گفتن «نه» رادارند! 

گفتن «نه» به کارهای غیرضروری و کم‌ارزش یکی ازبزرگ‌ترین هدایایی است که به خودتان می‌دهید.معمولا این قبیل کارها توقعات دیگران از شمابرای انجام کاری است. وقتی می‌توانید از زمان بهترین بهره را ببرید که کارهای کم‌ارزش وخارج ازبرنامه را انجام ندهید. آیا می‌دانید چرابعضی مواقع وقت کم می‌آورید؟ پاسخ ساده است، زیرابه طور معمول کارهایتان بیشتر از آن چیزی است که از عهده‌اش برآیید. شاید آن‌قدر مشغله دارید که بعضی مواقع به انجام اولویت های پایین تر نمی‌رسید، چه برسد بخواهید به خواسته های دیگران تن دهید، پس با خودتان کاملاً روراست و قاطع باشید.

برگرفته از کتاب«۵راز میخکوب کردن موفقیت»

 

 

چهار ویژگی انسان‌های کاریزماتیک

 

کاریزما انرژی دستکاری‌شده یا هدیه جادویی منتصب به اشخاص خاص نیست، بلکه ترکیبی جذاب از قابلیت‌های قابل یادگیری هست.

 

جان سی مکسول نویسنده و سخنران حرفه‌ای آمریکایی است. او کتاب‌های بسیاری نوشته و در درجه‌ی اول بر رهبری تمرکز دارد. ماکسول به مدت ۳۰ سال به‌عنوان کشیش در کلیساهای اوهایو، ایندیانا، کالیفرنیا و فلوریدا حضورداشته است. در سال ۱۹۹۵ کلیسا را ترک کرد و تمام‌وقت خود را به صحبت کردن و نوشتن اختصاص داد.

جان سی ماکسول متخصص رهبری، سخنران، نویسنده‌ی بین‌المللی است.سازمانی که برای توسعه‌ی رهبری بین‌المللی و کمک به رهبران است تا رهبران بتوانند توانایی‌های بالقوه خود را به حداکثر برسانند. وی هرسال برای بیش از پانصد شرکت سخنرانی می‌کند. در نیویورک‌تایمز، ژورنال وال‌استریت و بیزنس و یک پرفروش‌ترین نویسنده است.

 

در نگاه اول، به نظر می‌رسد، کاریزما انرژی و یا مغناطیسی نامرئی باشد، وجودش غیرقابل‌انکار است، ولی سخت متونیم انگشتمان را به سمت منبعش نشانه بگیریم. بعضی باورهای اشتباه معتقدند کاریزما یک موهبت الهی است که شامل افراد خاص شده و دیگران کاملا از آن بی‌بهره‌اند.

کاریزما هم قابل توضیح است و هم قابل یادگیری، در تعریفش می‌توانیم بگوییم، قابلیت القاء شور، علاقه و مهربانی در دیگران به‌وسیله جاذبه شخصی است.

افرادی با این قابلیت خاص چهار صفت مشترک دارند:

 

 آن‌ها عاشق زندگی هستند.

آن‌ها علاقه خاصی نسبت به زندگی دارند، خوشحال‌اند نه شاکی. شخصیتشان بر پایه شادمانی و گرمی ساخته‌شده، مملو از شور و انرژی قابل‌انتقال هستند.

تنها با لبخند، قدرت کاریزما را پایه‌ریزی می‌کنند. انسان‌ها  لبخند را با لبخند پاسخ میگویند. برای ما دریافت این انرژی‌ها از اطراف سخت است. انسان‌های عاشق زندگی دارای کاریزما هستند چون فضا را باانرژی مثبت پر می‌کنند.

 

 آن‌ها منتظر بهترین‌ها هستند.

آن‌ها از دیگران انتظار بهترین‌ها رادارند، در تعریف دیگر: آن‌ها به همه نمره ۱۰ می‌دهند، دیگران را همان‌گونه که می‌توانند باشند می‌بینند نه آن‌گونه که هستند.

وقتی روی افراد سرمایه‌گذاری می‌کنید و آن‌ها را برای توانایی‌های بالقوه‌شان بالا می‌برید، به خاطر این لطف عاشق شما می‌شوند.   

 

 آن‌ها امیدبخش هستند.

آن‌ها با نقاشی فردایی روشن‌تر از امروز، با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید. برای آن‌ها، آینده مملو از فرصت‌های شگفت‌انگیز و رویاهای دست نیافته است.

آن‌ها خوش‌بینی را به فرهنگ اطرافشان تزریق می‌کنید و روحیه‌ها را تقویت می‌کنید. درحالی‌که به حقایق موجود توجه دارند، خودشان را تسلیم شرایط فعلی نمی‌کنند.

 

 آن‌ها خودشان را به اشتراک می‌گذارند.

آن‌ها با به اشتراک گذاشتن دانش، منابع و موقعیت‌های خاص برای دیگران ارزش قائل‌اند. آن‌ها قدرت شمول را باروی باز می‌پذیرند. برای باهم بودن ارزش قائل‌اند. آن‌ها تنها نیستند.

وقتی صحبت از کاریزماست، هیچ‌چیز دیگری اهمیت ندارد.

 

 

۳ علت مهم شکست در زندگی

ناپلئون هیل نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ۳ علت مهم شکست در زندگی را عنوان می‌کند

 

  • اولین دلیل شکست ناتوان بودن فرد در تعامل با دیگران است

اجازه دهید میزان تحصیلات، ثروت و مسئولیت‌پذیری فرد را نادیده بگیریم. در این صورت، اگر فرد نتواند طوری رفتار کند که دیگران او را دوست داشته باشند، اگر نتواند با تمام انسان‌ها در تمام شرایط، ارتباطی مناسب و محترمانه برقرار کند، هرگز به موفقیت دست نخواهد یافت.

از هیل می‌پرسند: «برای آن‌که دیگران تو را دوست داشته باشند، باید چه‌کار کنی؟» او توضیح می‌دهد: اولین گام برای این‌که دیگران تو را دوست داشته باشند، این است که تو آن‌ها را دوست داشته باشی و این دوست داشتن را نشان دهی. از موفقیت دیگران خوشحال شوی و بااحساس حسادت یا رقابت با آن‌ها برخورد نکنی؛ زیرا موفقیت و کامیابی دیگران راه موفقیت تو را نمی‌بندد.

  • دومین دلیل بسیار شایع است: عادت تسلیم شدن هنگام بروز مشکلات

شما در کار خود مهارت بسیار دارید؛ اما صرف‌نظراز این مسئله، برخی زمان‌هاهمه‌چیز دشوار می‌شود و شرایط ناخوشایند دست و پای شمارامی‌بندد. حال اگر خودت را سرسپرده شرایط بدانی، باید با موفقیت خداحافظی کنی! اما این درست نیست؛ بنابراین در برابر مخالفت‌ها بایست و به‌جای تسلیم شدن، اراده و عزم بیشتری نشان بده، آتش عشق و شورت را فروزان‌تر کن و به خودت یادآور شو که قیمت تو بسیار فراتر از این حرف‌هاست. آنگاه دیگر خودت را حتی برای لحظه‌ای هم به بهایی کم به چالش‌هانمی‌فروشی. درست در همین لحظات سخت و نفس‌گیر است که کامیابی خودش را نشان می‌دهد.

بدان که لیاقت خواسته‌هایت را داری. اگر این حقیقت را هرگز فراموش نکنی، در مسیری درست گام برخواهی داشت. اکنون بگو چندبار در مسیر درست قرار داشته‌ای، اما به‌سرعتتسلیم‌شده‌ای؟

در بسیاری مواقع، ما فقط یک‌قدم با موفقیت فاصله داشته‌ایم؛ اما به دلیل این‌که ذهنمان بیش‌ازحد درگیر چالش‌ها، موانع و مخالفت‌ها بوده، نتوانسته‌ایم مقصد را ببینیم. درنتیجه، درست در همان گام آخر، همه‌چیز را رها کرده‌ایم و راه‌حلی را که در یک‌قدمی ما بوده ندیده‌ایم.

همیشه به یاد داشته باش که فرد تسلیم شونده، هرگز برنده نمی‌شود و انسان برنده هرگز تسلیم نمی‌شود. وقتی حس تسلیم‌شده به سراغت آمد، به‌جای تمرکز بر تلاش و مبارزه، روی نتیجه، متمرکز شو و خودت را ترغیب کن که صرف‌نظر از سختی‌ها و دشواری‌هابه‌پیش برانی.

 

  •  سومین دلیل شکست، به تعویق انداختن کارهاست

او این‌گونه ادامه می‌دهد: «همه باید به‌قدری تیزبین باشند که به‌محض از راه رسیدن فرصتی خوب، بلافاصله آن را بشناسند و بدان عمل کنند؛ زیرا در بیشتر اوقات، اقدامی کوچک می‌تواند تمام زندگی فرد را تغییر دهد. انسان‌ها تنها موجوداتی هستند و بدان عمل کنند؛ زیرا در بیشتر اوقات، اقدامی کوچک می‌تواند تمام زندگی فرد را تغییر دهد. انسان‌ها تنها موجوداتی هستند که می‌توانند در سطوح بالا تصمیم بگیرند. فرآیند تصمیم‌گیری‌های منطقی و عاقلانه، قدرتی است که فقط به انسان داده‌شده است؛ بنابراین همیشه به یاد داشته باش؛ بدترین تصمیم این است که هیچ تصمیمی نگیری.»

شخصی که نتواند به‌سرعت تصمیم بگیرد، قادر نیست مأموریت‌ها و وظایف مهم را انجام دهد؛ اما این‌همه چیز نیست. در دل هر شکست، هر تغییر و در هر شرایط ناخوشایند بذرهایی از سود و فایده نهفته شده است. کسی که بر اساس تجربیات، فلسفه‌ای سالم و کامل برای زندگی دارد، به‌سرعت این بذرهای پنهان را می‌بیند و آن‌ها را می‌پراکند تا از حاصلشان بهره ببرد. شاید فردی در زندگی‌اش بدشانسی آورده و چندین بار شکست‌خورده باشد؛ اما باید این حقیقت را بداند: «اگر بدشانسی برای تو شکست و ناکامی‌های موقت پیش آورده، نباید آن‌ها را دائمی فرض کنی. کافی است که به دنبال بذرهای منفعت و سود در دل هر شکست باشی تا بتوانی ناکامی امروز را به کامیابی فردا و هرروز تبدیل کنی.»