پاسخ سوال ششم

سوال: وقتی دو نفر یک‌چیز را بخواهند و هر دو هم به «قانون جذب» اعتقاد داشته باشند، چه اتفاقی می‌افتد؟ کدام‌یک به هدف می‌رسند؟

خب! یک سوال عالی.

خواستن دو نفر برای یک‌چیز، یک سناریوی متضاد ایجاد می‌کند (که در آن دو نفر برای یک‌چیز باهم رقابت می‌کنند) درست است؟

یک نقص مهم در قانون جذب! قانون جذب شکست خورد! زیرا هر دو نفر نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند داشته باشند!

اما اینجاست که ما به قلب قانون جذب، خلق واقعیت وارد می‌شویم.

پاسخ به این سوال، در ابتدایی‌ترین تعریف «قانون جذب» نهفته است! پس بیایید «قانون جذب» را یک‌بار دیگر برای خود تعریف کنیم.

«قانون جذب» در مراحل اولیه به ما یاد می‌دهد؛ نقطه تمرکز، افکار و الگوهای ذهنی همه ما قدرت خلق کردن دارند و منبع انرژی جهان هستی، دائما در حال پاسخ دادن به همه آن‌ها است. پس شما مسئول نیت‌ها، احساسات، واقعیت و چیزهایی هستید که خلق می‌کنید.

ایده اصلی یا بهترین حالت این است که ما «خلق آگاهانه» یا همان «جذب هوشمندانه» انجام دهیم.

وقتی درباره خلق یا «جذب هوشمندانه» صحبت می‌شود، منظور «هنر پذیرش» است.

«هنر پذیرش» یعنی؛ داشتن احساس خوب، رها کردن احساسات منفی و رها کردن حس وابستگی به هدف یا نتیجه.

رها کردن حس وابستگی به هدف یا نتیجه، یعنی درک کنید؛

شما باید احساس خوب و احساس پشت یک هدف را ملاک قرار دهید، زیرا شما همیشه احساس را جذب می‌کنید!

 

موضوع مهم اول: احساس خوب و احساس پشت یک هدف را ملاک قرار دهید.

این موضوع، فرآیند کلی «قانون جذب» است.

باید درک کنید؛ وقتی رسیدن به هدف یا چیزی را می‌خواهید، درواقع حس خوب ناشی از وجود آن را می‌خواهید!

به بیان بهتر؛ شما آن هدف یا خواسته را می‌خواهید چون فکر می‌کنید با داشتن آن، احساس خوبی را تجربه خواهید کرد. به‌طور مثال؛ شما همسر خوبی می‌خواهید چون فکر می‌کنید با داشتن آن فرد، احساسات خوب بیشتری (مثل عشق) را تجربه خواهید کرد. صدالبته که درست فکر می‌کنید.

درنتیجه؛ وقتی هدف یا اهدافی مهم در ذهنتان دارید باید تجربه داشتن «احساس خوب» بیشتر و در حالت بهتر، احساسی که داشتن آن هدف به شما می‌دهد را ملاک قرار دهید. نه الزاما رسیدن به آن هدف خاص را!

به‌طور مثال وقتی شغلی می‌خواهید (که ممکن است هم‌زمان نفر دیگری هم آن را بخواهد) هدف خود را تجربه احساس سرزندگی، امنیت، آزادی مالی، شادی و قدرشناسی بیشتر قرار دهید.

چه فایده یا لذتی دارد که شما به شغلی برسید که در آن احساس امنیت، لذت بردن از روند اغلب امورات و کارها جریان ندارد.

نتیجه‌گیری اول:

وقتی هدف نهایی هر فردی؛ از داشتن خواسته‌ای، تجربه «احساس خوب» بیشتر باشد، دست به انتخاب آگاهانه افکاری و رفتاری می‌زنید که او را به سمت داشتن این «احساس خوب» می‌برد.

و در حالت بهتر، احساسی که داشتن آن هدف به او می‌دهد را بشناسد و آن را ملاک قرار دهد، درواقع ارتعاشی را ارسال می‌کند که کائنات پاسخ آن را با ارسال اتفاقی که همان واکنش ذهنی و احساسی او را در پی دارد می‌دهد.

توضیح کامل‌تر:

احساس انرژی در جنبش است و نیت‌های شمارا به حرکت وامی‌دارد. هر یک از احساسات شما یک فرکانس ارتعاشی خاص را به کائنات ارسال می‌کنند. وقتی نیت‌های خود را به‌وسیله‌ی احساساتی با فرکانس بالا مثل قدرشناسی، سخاوت، شادی شور و اشتیاق و عشق تحت پوشش قرار دهید قدرت تأثیرگذاری آن‌ها چند برابر می‌شود. یادتان باشد؛ «قدردانی» بالاترین احساس است.

توصیه:

وقتی هدفی دارید، اولین قدم این است؛ احساس پشت خواسته یا هدفتان را که می‌خواهید، برای خود شفاف کنید و روی آن تمرکز کنید.

موضوع مهم دوم: رها کردن ذهنیت «رقابت»

داشتن ذهنیت «رقابت»، همیشه ذهنیت «کمبود» را به دنبال خود می‌آورد!

ذهنیت «کمبود» یعنی؛ (با مثال شغل) فکر می‌کنید که همین یک شغل برای شما وجود دارد.

و اگر کس دیگری هم قصد مشابه شمارا داشته باشد، فقط یکی از شما می‌تواند آن شغل را به دست آورد.

ذهنیت «کمبود»، «شک و تردید» ایجاد می‌کند. شک و تردید، اعتقاد شما به وجود رقابت را تایید می‌کند و شما گیر یک «چرخه معیوب» می‌افتید.

ذهنیت «کمبود»، پایه ثابت تمام مشکلات‌، گرفتاری‌ها و ناخواسته‌هایی ست که تجربه می‌کنیم‌.
ریشه نگرانی‌ دراین‌باره که‌، مبادا تعداد زیادی وارد این شغل شوند و فرصتی برای من باقی نگذراند‌، «باور کمبود» است.

همان‌طور که گفتم؛ ترس‌ها و نگرانی‌های ما نشا ت گرفته از باور کمبود است.

به قول استادی؛ باور کمبود‌، دروازه‌ای است که شیطان ذهن علاقه بسیاری به آن دارد و خیلی راحت و بدون تلاش‌، از طریق این دروازه‌ی همیشه باز‌، حمله‌هایش را شروع می‌کند و خیلی هم راحت موفق به منصرف شدن ما از انجام کار و اجرای ایده‌های ما می‌شود.

تا وقتی‌که ذهنیت «کمبود» داریم‌، کار شیطان ذهن برای ترساندن و نگران کردن ‌ما خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست.

اما درک «هنر پذیرش» یعنی داشتن ذهنیت «فراوانی»!

کسی که ذهنیت «فراوانی» دارد، به دنبال «رقابت» نیست! چون «کمبودی» احساس نمی‌کند.

باید درک کنید؛ کائنات مکانی فراوان و پر از چیزهایی است که احساس خوب و آرامش بیشتری را برای هرکسی که زبان یا نحوه کار آن را بلد است، دارد.

فرصت‌های شغلی و منابع محدود است، توانایی‌های من برای داشتن شغل بهتر محدود است و…

اگر نگاهی ساده به روند جهان و نعمت‌ها و امکاناتش بیندازیم‌، به‌راحتی این منطق را درک می‌کنیم که: جهان ما با کمبود بیگانه است.

درواقع حقیقت جهان ما چیزی دیگری است. به‌طور مثال؛ حدود 8 میلیارد انسان روی کره زمین نفس می‌کشند، همه آن‌ها نیز برای این کار از اکسیژن موجود در جو استفاده می‌کنند؛ اما آیا محدودیتی برای اکسیژن وجود دارد؟
آیا ما نگران کم شدن اکسیژ‌‌ن هستیم که هرلحظه همه در حال استفاده از آن هستیم؟

حقیقت این است که؛

هرروز فرصت‌ها و نعمت‌ها در حال رشد هستند. هرروز شغل‌های بیشتری متولد می‌شوند (این کائنات بر مبنای گسترش توسط خدای مهربان خلق‌شده است.) هرروز فرصت‌های جدیدی برای شروع یک کسب‌وکار در دسترسمان قرار می‌گیرد. باید درباره فراوانی نعمت‌های جهان چنین نگاهی بسازیم.

توانایی‌های شما اگر هم کم یا ضعیف باشند، با یادگیری می‌تواند روزبه‌روز رشد کند.
هیچ پایانی بر نعمت‌های این جهان متصور نیست.

خداوند‌ در قرآن میفرماید؛ اگر تمام درختان قلم شوند و تمام دریاها مرکب‌، بازهم قادر به برشمردن نعمت‌هایی که در دسترستان قرار دارند نخواهید بود.

جمع‌بندی:

نکته مهم اینجاست: این سوال را منتقدان «قانون جذب» (که درک درستی از این قانون ندارند) بیان می‌کنند تا «قانون جذب» را به چالش بکشند. درحالی‌که به نظر من این سوال از پایه اشتباه است.

زیرا وقتی دو نفر به «قانون جذب» اعتقاد داشته باشند، یعنی «حالت پذیرش» را به‌خوبی درک کرده‌اند.

فردی که «حالت پذیرش» را به‌خوبی درک کرده می‌داند:

  • نباید وابسته به هدف نباشد. باید به دنبال تجربه «احساس خوب» بیشتر باشند.
  • در حالت بهتر، احساسی که داشتن آن هدف به آن‌ها می‌دهد را بشناسد و آن را ملاک قرار دهد،
  • همین‌طور «ذهنیت فراوانی» را داشته باشند.

تا نتیجه کار برای او تجربه احساس خوب بیشتر، آرامش و راحتی شود.

وقتی دو نفر یک‌چیز را بخواهند و هر دو هم به «قانون جذب» اعتقاد داشته باشند، یعنی هر دو نفر، سه موضوع مهم بالا را باور دارند. (این دو موضوع از مفاهیم مهم قانون جذب هستند)

نتیجه اول؛ می‌دانند که باید احساس خوب و احساسی که داشتن آن هدف به او می‌دهد را بشناسد و آن را ملاک قرار دهد،

درهرصورت اگر به این شغل نرسند بر مبنای قانون جذب شغل بهتری را جذب خواهند کرد. شغلی که تجربه «احساس خوب» بیشتر را به همراه دارد.

نتیجه دوم؛ نگرانی بابت کمبود خواسته‌شان (شغل) ندارند. چون ذهنیت «فراوانی» در خود ایجاد کرده‌اند. (اگر این شغل نشد، فرصت‌های شغلی بهتری هم ست.)

کسی که ذهنیت «فراوانی» دارد، به دنبال «رقابت» نیست! چون «کمبودی» احساس نمی‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *