راهنمای جامع برای متخصص شدن در به‌کارگیری قانون جذب

چگونه استفاده هوشمندانه از «قانون جذب» را یاد بگیریم و چگونه در اجرای آن متخصص شویم؟

منتشرشده در ۸ دی ۱۴۰۰

به‌روز شده در ۲۴ دی ۱۴۰۰

نویسنده: مهدی حدادیان

سایت: زندگی ناب

«چرخه جذب» چیست؟

اگر به «قانون جذب» علاقه‌مندید، درباره آن چیزهایی یاد گرفته‌اید یا می‌خواهید بیشتر بیاموزید، قصد داریم در این مقاله به شما نشان دهیم که چگونه می‌توانید با ساختن «چرخه جذب» به‌طور اصولی و هوشمندانه «قانون جذب» را یاد بگیرید و مهم‌تر از آن، در اجرای آن متخصص شوید.

برای درک این موضوع ابتدا باید درک کنیم منظور از «چرخه» چیست.

اصطلاح «چرخه» شامل سه منطقه؛ یادگیری، اجرای یادگیری و بهبود به‌طور پیوسته است که به ما کمک می‌کند در کسب «مهارت» یک موضوع جدید متخصص شویم.

آقای ادواردو بریسئو تحقیقاتی درباره مهم‌ترین دلایل موفقیت افراد تأثیرگذار و شرکت‌های موفق جامعه انجام دادند و آن را دریکی از سخنرانی‌های سایت «تد» عنوان کردند.

تحقیقاتی که در بین معلمان، پزشکان و متخصصان موفق و ناموفق حوزه‌های مختلف انجام شد، نشان داد که اشتباه افراد ناموفق این است که؛ هنگامی‌که فکر می‌کنند به‌اندازه کافی خوب هستند، هیچ تلاشی برای «یادگیری» خود انجام نمی‌دهند و درنتیجه، نتایج کارهایشان ضعیف و ثابت باقی می‌ماند.

به بیان بهتر؛ همه ما تا وقتی بر مبنای دانش و مهارت محدودمان حرکت می‌کنیم، حتی باوجود کار سخت، خیلی رشد نمی‌کنیم و به دستاورد چندانی نمی‌رسیم.

اما افراد موفق زمانی را برای بودن در «منطقه یادگیری» اختصاص می‌دهند.

آن‌هم به‌طور ثابت و پایدار! پس اولین نتیجه مهم این است که این دسته از افراد به‌طور مداوم در حوزه فعالیتشان یاد می‌گیرند.

همچنین این تحقیقات حاکی از آن بود که این افراد بعد از یادگیری دانش جدید سعی می‌کنند آن را تا حد زیادی اجرا کنند. درواقع آن‌ها به‌طور حساب‌شده‌ای همواره در دو منطقه «یادگیری مدام و عملکرد» در حال حرکت‌اند.

هدف «منطقه یادگیری» و «منطقه عملکرد» چیست؟

هدف «منطقه یادگیری» شناختن و یادگیری مهارت‌ها و اقدامات و به دنبال آن، چیدن استراتژی‌هایی ست که ما را به نتایج موردنظرمان می‌رساند. هدف از «منطقه عملکرد» انجام اقدامات شناسایی‌شده به بهترین شکل ممکن است تا ما بتوانیم سطح قابل قولی از مهارت موردنظر را کسب کنیم.

هردوی این مناطق باید در زندگی ما وجود داشته باشند؛ اما زمانی که لازم است در هرکدام از این مناطق باشیم باید توقع و انتظارات و نتایجی را که می‌خواهیم به دست آوریم را مشخص کنیم.

موضوع مهمی که باید درک کنید این است که؛  دو منطقه «یادگیری و عملکرد» شمارا به سطح خوبی از یک مهارت می‌رساند اما این دو منطقه برای «متخصص» شدن در مهارت موردنظر کافی نخواهند بود.

طی تحقیقات و سعی و خطایی که حدود ۴ سال انجام دادم، متوجه شدم؛ برای کسب نتایج عالی در هر زمینه‌ای باید منطقه دیگری به نام «اصلاح و بهبود پیوسته» را پشت سر دو منطقه یادگیری و عملکرد اضافه کنیم. به بیان بهتر این منطقه بعد از منطقه عملکرد ما قرار می‌گیرد.

جایی که ما با بررسی عملکردمان نقاط ضعف و اشتباهات خود را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم اگر دانش موردنظر برای اصلاحشان را داشته باشیم، همان موقع آن‌ها را اصلاح می‌کنیم.

اگرنه، با یکسری اطلاعات مهم (شامل حداقل اشتباهات و نقاط ضعفمان) به منطقه اول یعنی «منطقه یادگیری» برگردیم و برای اصلاح آن‌ها بیشتر یاد می‌گیریم.

درواقع منطقه «بهبود پیوسته» به ما اطلاعات مهمی را می‌دهد که وقتی به «منطقه یادگیری» برمی‌گردیم، بدانیم چه چیزهایی را باید بیشتر یاد بگیریم.

این منطقه باعث می‌شود ما به متخصص شدن در کسب مهارت موردنظرمان نزدیک‌تر شویم.

 

به خاطر بسپارید!

هدف از ساختن «چرخه»، سلسله اقداماتی منظم و پیوسته شامل؛ یادگیری مداوم، اجرا با انجام «تمرین حساب‌شده» و دست‌آخر بهبود است که ما را به بالاترین سطح موفقیت در انجام و به دنبال آن نتیجه گرفتن از یک کار برساند.

 اگر قصد دارید در هدفی خاص (شخصی، شغلی و…) به موفقیت برسید و نتایج عالی کسب کنید، در ابتدا برای آن‌یک «چرخه» شامل؛ یادگیری مداوم، اجرا و بهبود پیوسته طراحی کنید.

امیدوارم تا اینجا نکته ناب و کلیدی این مقاله را درک کردید باشید. موضوع اصلی این مقاله درباره به‌کارگیری «قانون جذب» است درنتیجه برای ساده‌تر شدن کار، نام این چرخه را «چرخه جذب» گذاشتم!

چون این سه منطقه پشت سر هم قرار می‌گیرند به آن «چرخه منظم جذب» هم می‌توانیم بگوییم.

سه منطقه اصلی «چرخه جذب»

«چرخه منظم جذب» یک سیستم ساده سه مرحله‌ای شامل منطقه یادگیری قانون جذب، منطقه اجرای آن یادگیری و در آخر اصلاح دو منطقه قبل است.

درواقع «چرخه جذب» به شما کمک می‌کند تا ابتدا «قانون جذب» را به‌طور اصولی فرابگیرید، در اجرای آن در زندگی خود مهارت پیدا کنید و با اصلاح و بهبود مداوم (خصوصا کارها و تمریناتی که انجام می‌دهید) طی زمان، به نتایج شگفت‌انگیزی برسید تا به‌طور واقعی درنتیجه گرفتن از «قانون جذب» متخصص شوید.

 

منطقه یادگیری «قانون جذب»

قدم اول: از «مفاهیم پایه» شروع کنید!

موضوعی که باید درک کنید این است که؛ شناخت و درک «مفاهیم پایه» اولین پیش‌نیاز یادگیری یک «مهارت» است. درنتیجه برای یادگیری «قانون جذب» ابتدا باید «مفاهیم پایه» آن را بیاموزید.

درواقع هدف کلیدی ما برای یادگیری «مفاهیم پایه» شناختن اصلی‌ترین اقدامات و بینش انجام آن‌ها، جهت کسب مهارت موردنظر (به‌کارگیری قانون جذب) است.

درنتیجه کلیدی‌ترین موضوع برای شروع یادگیری، این است که از «مفاهیم پایه» شروع کنید.

آقای نیک ولاسکز نویسنده کتاب «یاد بگیرید، پیشرفت کنید» می‌نویسد:

بزرگ‌ترین اشتباه افراد وقتی‌که می‌خواهند مهارت جدیدی را کسب کنند یا موضوع جدیدی را یاد بگیرند، این است که؛ خیلی کم و به‌ندرت وقت می‌گذارند تا از «ابتدا» بیاموزند.

دو نکته مهم:

اول اینکه یادگیری «مفاهیم پایه» برای مبتدیان بسیار ضروری است.

دوم اینکه؛ منظور من از «مفاهیم پایه» تعریفات کلیشه‌ای و موضوعات غیرضروری نیست. بلکه منظور آن دسته از مفاهیمی است که اصلی‌ترین اقدامات ما را پایه‌ریزی می‌کنند و احتمالا تا آخر کار باید حواسمان به آن‌ها باشد.

مزیت مهم این منطقه:

کسب اصولی دانش جدید در راستای هدف یا کسب «مهارت» موردنظرمان باعث می‌شود از محدودیت‌های ذهنی خود خارج شویم، درنتیجه صاحب افکار و احساسات جدیدی می‌شویم.

حالا اگر طبق افکار و احساسات جدیدمان رفتار کنیم به نتایج جدیدی در رابطه با «مهارت» مدنظرمان می‌رسیم.

به‌طور خلاصه ساخته‌شدن افکار و احساسات جدید که با یادگیری اصولی حاصل می‌شود، پیش‌زمینه به وجود آمدن رفتار جدید و سپس نتایج جدیدتری در زندگی است.

 

قدم دوم: کل موضوع را به قطعات کوچک تبدیل کنید.

برای اینکه بتوانید یادگیری با بیشترین بهره را داشته باشید، بهترین کار این است که ابتدا یک‌بار کل موضوع را تا آخر یاد بگیرید.

 سپس آن را به قطعات کوچک تقسیم کنید و هرروز فقط یک قطعه آن را بیاموزید.

به‌طور مثال؛ اگر قرار است یک کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای درباره «قانون جذب» مطالعه کنید، یک‌بار کتاب را تا آخر بخوانید سپس برگردید و هرروز فقط ۵ تا ۱۰ صفحه آن را بخوانید.

درواقع شما در ابتدا آگاهی کلی از موضوع پیدا می‌کنید. سپس وقتی آن را به قطعات کوچک تقسیم می‌کنید و هرروز فقط یک قطعه آن را می‌آموزید و جلوتر می‌روید، آگاهی‌تان وسیع‌تر می‌شود.

مهم‌ترین کار شما در این قدم این است که؛ کارهای عملی یا تمرین / ایده‌های اجرایی /نکات مهمی که دارای بیشترین سود برایتان هستند را بیابید.

اندک دانشی که به عمل تبدیل می‌شود بی نهایت بیش از دانش به کار گرفته نشده ارزش دارد. «کهلیل جبران» (نویسنده، شاعر و هنرمند لبنانی ـ آمریکایی)

«منطقه عملکرد» قانون جذب

چالش مهم ما در «منطقه عملکرد»، عبور از موضع «تعلل» کردن بعد از یادگیری است. درواقع می‌خواهیم از منطقه «یادگیری» به منطقه «عملکرد» برویم؛ و «اقدامات اصلی!» را اجرا کنیم. دو قدم مهم برای این منظور؛

قدم اول: ذهنیت جدیدی که باید بسازیم این است؛ فعلا می‌خواهیم به‌سرعت «اقدامات اصلی!» را «اجرا» یا «تمرین» کنیم تا فقط به سطح قابل قبولی از «مهارت» برسیم. همین!

(درواقع ما قصد نداریم که در قدم اول در به‌کارگیری «قانون جذب» متخصص شویم!)

برای رسیدن به سطح قابل قبولی از «مهارت»، باید کمی با ساختن «عادت‌ها» آشنا شویم. چراکه وقتی درباره اِعمال تغییری بزرگ (خصوصا وقتی‌که مربوط به عملی کردن دانش جدیدمان در زندگی است) صحبت می‌کنیم، اغلب منظورمان به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم درباره شکل‌گیری یک یا چند «عادت» خوب و مهم است.

همین‌طور ناکامی در ایجاد یک تغییر و ناراحتی از این بابت نیز اغلب به داشتن یک یا چند یک «عادت بد» مربوط می‌شود.

کل زندگی ما حیطه مشخص و محدودی دارد، اما به‌طورکلی مجموعه‌ای از «عادت‌ها» ست. به بیان بهتر؛ عادت‌های خوب و بد سازندگان نامرئی زندگی ما هستند.

هدف مهم ما در این منطقه:

اجرای اصلی‌ترین اقدامات (جهت کسب «مهارت» به‌کارگیری «قانون جذب» را که در قدم یادگیری آموختیم) را مستقل از شرایط و حواشی زندگی‌تان را به شکل یک «عادت» درآورید.

قدم دوم: می‌توانیم با ادامه دادن و اعمال منطقه «بهبود» سطح مهارت خود را بالاتر ببریم. درواقع باید مهارت کسب‌شده را با «تمرین هدفمند و بهبودهای مداوم» تقویت کنید. این کار احتمالا هفته‌ها زمان خواهد برد. البته خیلی مهم است که این دو را از هم تفکیک کنیم!

مزیت مهم منطقه عملکرد:

 یادگیری از طریق «اجرا کردن» دانش جدید است. درواقع افراد عمل‌گرا در مسیر عملی کردن دانسته‌هایشان، تجربیات و بینش جدیدی را کسب می‌کنند که معمولا در هیچ مدل آموزش دیگری وجود ندارد.

درنتیجه این افراد با کسب تجربیاتی که فقط با اجرا کردن به دست می‌آید، به طرز چشم‌گیری از افراد ناموفق فاصله می‌گیرند.

به قول آقای جف اولسون در کتاب «برتری خفیف»؛ موفقیت‌های حقیقی تمام نابغه‌ها از یک پس‌زمینه یادگیری به همراه یادگیری در هنگام انجام دادن به‌دست‌آمده‌اند.

اگر نقاط ضعف خود را بهبود ندهید، روند «رشد» شما بالاخره درجایی متوقف می‌شود (در جا می‌زنید). همچنین مهارت‌های به‌دست‌آمده طی زمان ضعیف‌تر می‌شوند. اندرس اریکسون نویسنده کتاب «قله»

منطقه «اصلاح و بهبود پیوسته قانون جذب»

بعد از تسلط نسبی روی منطقه یادگیری مداوم و عملکرد باید به «اصلاح و بهبود پیوسته» دست بزنیم. چالش مهم ما در این منطقه؛ شناخت نقاط ضعف و اصلاح آن‌ها است.

هدف از انجام این منطقه؛ مسلط شدن روی مهارت موردنظر (به‌کارگیری قانون جذب) است.

«تسلط» پروسه‌ای است که طی آن عملکرد خود را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم تا نقاط ضعف و اشتباهات خود را بشناسیم. سپس با این اطلاعات مهم به بخش «یادگیری» برگردیم و روی آن‌ها کارمی کنیم.

درواقع این منطقه به ما اطلاعات مهمی را می‌دهد که وقتی به «منطقه یادگیری» برمی‌گردیم، بدانیم باید در مورد کدام نقاط ضعف بیشتر باید یاد بگیریم.

وقتی در مورد نقاط ضعف خود خوب یاد گرفتیم دوباره دست به اجرای آموخته‌ها می‌زنیم و نقاط ضعف خود را بهبود می‌دهیم.

«تسلط» در انجام هر کاری به این عامل نیاز دارد که به‌طور پیوسته و طی زمان تقریبا طولانی، لایه‌های بهبودیافته نقاط ضعفتان را روی‌هم قرار دهید.

 

دو مزیت مهم منطقه بهبود پیوسته

  1. با تسلط کافی روی مهارت موردنظر، فرآیندهای مهم آن به‌طور اصولی «خودکار» می‌شوند و به عبارت بهتر در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت می‌شوند. همان مرحله‌ای که آقای کوین ترودو به‌عنوان «ناآگاهی و شایستگی» از آن یاد می‌کند.

 

  1. وقتی دست به اصلاح و بهبود پیوسته می‌زنید، هرچند کوچک و ناچیز باشند، در جایگاهی قرار می‌گیرند که می‌باید بیشتر یاد بگیرند. یادگیری بیشتر، هم «بینش» بیشتر برایتان به همراه می‌آورد هم طرز فکرتان را رشد می‌دهد. درنتیجه احساسات و باورهایتان و به دنبال آن رفتارتان کامل‌تر و عالی‌تر از گذشته خواهد شد. به قول آبراهام لینکن؛ هرچه که هستید، نمونه خوبش باشید.

به خاطر بسپارید!

بودن در دو منطقه یادگیری و عملکرد درزمانی نسبتا طولانی شمارا به نتایج خوب و حتی خیلی خوبی می‌رساند اما راز گرفتن نتایج عالی، اضافه کردن منطقه «بهبود پیوسته» بعدازاین دو منطقه است.

لطفا کمی فکر کنید!

اگر بعد از مرحله یادگیری به اجرای آموخته‌های جدید دست بزنیم و سپس زمان نسبتا خوبی صرف بررسی نقاط ضعف و اشتباهاتمان و تحقیق برای کم اثر کردن آن‌ها می‌کردیم به چه نتایج فوق‌العاده‌ای می‌رسیدیم؟ آیا می‌توانید در این شرایط درصد رشد و پیشرفتتان را تصور کنید؟

۳ پیشنهاد به شما برای شروع به یادگیری ساختن «چرخه جذب»!

  1. اگر به «قانون جذب» علاقه‌مندید و به دنبال مسیری «ساده» برای یادگیری آن هستید.
  2. اگر مایلید مهارت به‌کارگیری و نتیجه گرفتن از «قانون جذب» را کسب کنید، باید با ایده ساختن «چرخه جذب» آشنا شوید.
  3. اگر می‌خواهید مسیری با کمترین «مقاومت» و بیشترین حالت «پذیرش»، برای جذب مهم‌ترین اهدافتان خصوصا درباره سه مورد اصلی (روابط، ثروت و فراوانی و سلامتی) بسازید، باید با ایده ساختن «چرخه جذب» آشنا شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *