همه چیز درباره «قانون جذب» چیست! 

قانون جذب را می‌توان یکی از جنجالی‌ترین رازهای آشکار جهان به شمار آورد؛ رازی که انسان‌ها معمولا ندانسته آن را در زندگی خود به کار می‌بستند؛ اما چون از چم‌وخمش آگاهی نداشتند نمی‌دانستند که چگونه از آن به نفع خودشان استفاده کنند.

در این مقاله قصد داریم «مفاهیم پایه» قانون جذب را به زبانی ساده شرح دهیم چراکه درک این مفاهیم ابتدایی‌ترین کار برای درک و به‌کارگیری اصولی «قانون جذب» در زندگی است.

تعریف ساده «قانون جذب»!

اغلب کتاب‌ها تعریف «قانون جذب» را این‌گونه عنوان می‌کنند؛ قانونی که طبق آن هر چیز شبیه به خود(همسان خود) را جذب می‌کند. به‌طور مثال؛ اگر ناراحت باشید، دلایل بیشتری برای ناراحت ماندن جذب خواهید کرد.

اگر به داشته‌های خود توجه کنید و شکرگزار آن‌ها باشید، موارد بیشتری برای تجربه احساس خوب بیشتر  و سپاسگزاری بیشتر دریافت خواهید کرد.

این قانون قدرتمند مانند قانون جاذبه‌ی زمین، قانون طبیعی کائنات ماست. و چه به آن اعتقاد داشته باشید و چه نداشته باشید مشغول کار است.

«قانون جذب»  نیرومندترین قانون کائنات و مبنای هماهنگی کائنات است و هر چیزی را که تجربه می‌کنید تحت تأثیر این قانون نیرومند قرار دارد.

درنتیجه هر چیزی را که تجربه می‌کنید، از بزرگ‌ترین اتفاقات زندگی تا کوچک‌ترین آن‌ها تحت تأثیر این قانون است.هیچ موضوعی وارد زندگی‌تان نمی‌شود مگر آنکه خودتان با تمرکز افکارتان آن را جذب کرده باشید.

خب! اجازه بدید از این تعاریف یک‌خطی بگذریم و موضوع راکمی بیشتر بازکنم؛ دقت کنید! محیطی که در آن زندگی می‌کنید ورودی‌هایی به ذهن شما دارد. وقتی به یکی از این ورودی‌ها «توجه» می‌کنید صاحب افکاری در ذهنتان می‌شوید. با «تمرکز»‌ بیشتر شما  و بنا بر «قانون جذب» افکاری که شبیه به فکر اولیه شما هستند وارد ذهنتان می‌شوند. (چراکه قانون جذب افکار مشابه را کنار هم قرار می‌دهد)

حالا این افکار قدرتمندتر می‌شوند و «ارتعاشی» را فعال می‌کنند.

شاید بپرسید منظور از «ارتعاش» چیست؟ باید در جواب بگویم که  اولین موضوع مهم برای یادگیری «قانون جذب» درک «قانون ارتعاش» است. خب! پس در ابتدا بیایید باهم این موضوع مهم را بررسی کنیم.


«قانون ارتعاش» چیست؟

زمانی آقای ماکس پلانک ـ فیزیک‌دان آلمانی دریکی از آخرین سخنرانی‌هایش در جمع فیزیک‌دانان برجسته دنیا در شهر فلورانس، گفت؛ ما به این نتیجه رسیده‌ایم که هیچ ماده‌ای به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. هر آنچه به نام «ماده» می‌شناسیم، چیزی جز «اتم» نیست و اتم چیزی جز «انرژی» در حال «ارتعاش» نیست.

این تئوری بعدها توسعه یافت و فیزیکدانان ر بر این شدند که بفهمند کوچک‌ترین جز یک ماده که دیگر نمی‌شود آن را تقسیم کرد چیست.

امروزه فیزیک‌دانان به این نتیجه رسیده‌اند که؛ بیش از ۹۹ درصد ماهیت «اتم» از انرژی و کمتر از ۱/۰ درصد آن از ماده تشکیل‌شده است.

در مرکز اتم چیزی ست به نام هسته است. درون‌هسته پروتون‌ها و نوترون‌ها جای دارند و تقریبا تمام جرم اتم را در برمی‌گیرند (جرم پروتون‌ها کمی کمتر از جرم نوترون‌هاست) بیرون هسته الکترون‌ها را خواهید دید. الکترون‌ها خود ذراتی بنیادی هستند که بر اساس دیدگاه شبه کوانتومی بور، در مدارهایی باانرژی مشخص و گسسته به دور هسته‌اتم گردش می‌کنند. طبق نظریه ریسمان، داخل پروتون‌ها و نوترون‌ها ذرات ریزتری به نام «کوارک» وجود دارد.

در اعماق این ذرات، تارهای رقصندۀ انرژی وجود دارد؛ که  مثل یک‌رشته مرتعش به نظر می‌آیند.

به‌طور مثال می‌توان به تارهای مرتعش در ویلیون سل که به حالت‌های متفاوتی می‌لرزند، اشاره کرد.

ریسمان‌ها در حالت‌های مختلف در حال ارتعاش (لرزش) هستند. البته آن‌ها نوت‌های موسیقی متفاوت ایجاد نمی‌کنند بلکه ذرات متفاوتی را که جهان پیرامون ما را می‌سازند را تولید می‌کنند.

بنابراین نظریه، در مقیاس فوق میکروسکوپی، تمام اجزای این جهان از شمار عظیمی از این ریسمان‌های مرتعش انرژی تشکیل‌شده که در فرکانس‌های متفاوت نوسان می‌کنند. (منظور از فرکانس، تکرار یک عمل در واحد زمان است)

فرکانس‌های متفاوت، ذرات مختلف را می‌سازند و ذرات مختلف مسئول پیدایش این‌همه شکوهی هستند که در اطرافمان می‌بینیم.

به‌جز فیزیکدانان افراد برجسته دیگر دنیا هم طی تحقیقاتشان به این موضوع پی برده‌اند. یکی از این افراد آقای دکتر «جو دیسپنزا» متخصص علوم اعصاب و نویسنده کتاب «شکستن عادت‌های خویشتن» است. ایشان توضیح می‌دهند؛ ۹۹ درصد ماهیت هر «اتم» در هر جسم از انرژی تشکیل‌شده. ماهیت فکر انسان هم از انرژی ست. ما هر آنچه را که ارسال کنیم دریافت می‌کنیم و این ماهیت زندگی ماست.

جمع بندی:

  1. وقتی به گذشته خود فکر میکنید یا وقتی به چیزی فکر میکنید که در آینده قرار است اتفاق بیافتد و هنگامی که فکر شما بر وضعیت اکنونتان متمرکز است، در هر سه حالت نوعی انرژی از فکرتان آزاد میشود که «ارتعاش» نامیده میشود.
  2. «کوارک» به عنوان کوچکترین جز یک «اتم» (که تا به حال کشف شده) از ریسمان های مرتعش انرژی تشکیل شده که در فرکانس‌های متفاوت نوسان می‌کنند.
  3. تمام چیزهایی که(به صورت جامد،مایع و گاز) میبینیم، در فرکانس های مختلف «ارتعاش» می کند. در حقیقت فیزیک کوانتومی ماهیت اصلی هر چیزی در دنیا را چیزی غیر از ریسمان های انرژی در حال «ارتعاش» توصیف نمی کند.
  4. یاد گرفتیم که هر آنچه در محیط اطراف خود تجربه میکنیم از ارتعاش است. موضوع مهم بعدی این است که؛ همه ما انسان ها در قالب جسم مادی خود، «موجوداتی ارتعاشی» هستیم که با استفاده از توانایی های خود، برای تبدیل این ارتعاشات میتوانیم دنیای اطراف خود را بشناسیم. به طور مثال؛ از طریق چشم ارتعاشات را تبدیل به چیزهایی میکنیم که میبینیم. یا از طریق گوش ارتعاشات را تبدیل به چیزهایی میکنیم که میشنویم.
  5. توجه شما به هر موضوعی، باعث به وجود آمدن فکر میشود. تمرکز، یک فکر کوچک را به افکاری بزرگ تبدیل میکند.
  6. هر رشته افکاری که از ذهن شما آزاد میشوند، فرکانسی مخصوص به خود و درحال «ارتعاش» دارند.
  7. افکاری که با احساساتی قوی، تشدید شده باشند، به مراتب قدرت و سرعتی بالاتر از یک فکر معمولی(بدون احساس) دارد.
  8. همه ما دایم در حال انتشار ارتعاش هستیم و هیچ وقت نمیتوانیم جلوی این کار را بگیرند.
  9. در همه ما ارتعاش چیزهایی که میخواهیم و ارتعاش نبود همان چیزها وجود دارد.

تمام این توضیحات را دادم تا درک کنید که؛ وقتی مشغول فکر کردن هستید، دارید آن چیزهایی را جذب می‌کنید که بافکرتان هم ارتعاش‌اند. شاید بپرسید چگونه؟

این کار توسط قدرتمندترین قانون کائنات (که تا به امروز کوچک‌ترین گواهی خلاف آن در هیچ محیطی وجود نداشته و ندارد.) یعنی «قانون جذب» انجام می‌شود.

«قانون جذب» ابتدا آن دسته از افکار ذهنتان که دارای فرکانس یکسان یا اصطلاحا ارتعاش فعال و هماهنگ دارند را به‌طور منظم و مداوم دورهم جمع می‌کند.

سپس ارتعاشات غالب افکار ذهن شمارا با ارتعاشات مشابه آن در دنیای بیرون به هم می‌رساند. آنگاه شما شاهد رخ دادن اتفاقات، حضور اجسام یا افرادی هم ارتعاش با ارتعاشات غالب افکار ذهنتان می‌شوید.

دیدن فیلم نظریه ابر ریسمان در سایت «تد»


ارتعاشات ما چگونه فعال می‌شوند؟ 

بعد از درک «قانون ارتعاش» مهم‌ترین موضوع، درک قدرت «توجه و تمرکز» است. فکر ما توسط ورودی‌هایی که ذهنمان  از محیط اطراف می‌گیرد تحریک  و ارتعاش آن فعال می‌شود.

«ارتعاش» هر فکری که در مراحل اولیه شکل‌گیری قرار دارد ضعیف است. اما با «تمرکز »‌ بیشتر ما بر روی این افکار اولیه،  «قانون جذب» افکار مشابه  را وارد ذهنمان می‌کند. هرچه این «تمرکز» بیشتر و طولانی‌تر می‌شود، افکار ما هم بزرگ‌تر و ارتعاشاتشان نیز قدرتمندتر می‌شوند.

از قبل یاد گرفتیم که؛ «قانون جذب» ارتعاشات غالب افکار ذهن شمارا با  ارتعاشات مشابه آن در دنیای بیرون به هم می‌رساند و با مداومت ما در «تمرکز» روی موضوع اولیه، شواهد آن‌ در زندگی‌مان ظاهر می‌شوند.

نکته: این شواهد با جوهره احساس ما درباره موضوع فکرمان هماهنگی دارد که حکایت از ظاهر شدن موضوع اصلی فکرمان در آینده‌ای نزدیک دارند.

به خاطر بسپارید! «توجه» فکر ما روی هر موضوعی باعث ایجاد ارتعاش و «تمرکز» افکار ما باعث قدرت گرفتن آن ارتعاش می‌شود.

به خاطر بسپارید! قدرت جذب شما بستگی به میزان «تمرکز» شما دارد. یعنی هرچقدر تمرکز شما روی موضوعی بیشتر باشد آن را باقدرت بیشتری وارد زندگی‌تان می‌کنید.

 


منظور از «جوهره ارتعاشی» چیست؟

این بخش را با یک مثال شروع می‌کنیم؛ فردی را در نظر بگیرید که در محل کارش مشغول خواندن  صفحه حوادث روزنامه است.

بخشی از این صفحه درباره سرقت و دزدیده شدن ماشین و وسایل داخل آن است.که خبرنگار  مصاحبه کاملی هم با مالباخته‌ها انجام داده!

حالا این فرد با تمرکز روی این اتفاق نسبت به آن واکنش احساسی نشان می‌دهد و درنتیجه حس منفی پیدا می‌کند.

عصر وقتی به منزل برگشت، موضوع را با همسرش در میان می‌گذارد و اتفاقا او هم تجربه یکی از دوستانش در رابطه با این موضوع را با او عنوان می‌کند. این حرف‌ها  دقایقی به طول می‌انجامد و احساس منفی این فرد شدیدتر می‌شود. با تمرکز بیشتر این فرد حول‌وحوش موضوعات این‌چنینی، در روزهای بعد، احساس ترس ناشی از «از دست دادن» ماشین، وسایل ماشین  یا هر مال دیگری در او قدرتمند می‌شود.

چنانچه این روند ادامه یابد، تجربه‌ای از جنس این احساستان برای او اتفاق خواهد افتاد. به‌طور مثال معامله‌ای انجام می‌دهد که برایش ضرر مالی به همراه دارد.یک نفر کلاه‌بردار سرش را کلاه می‌گذارد و پولش را بالا می‌کشد. مثل یک آهن‌ربا که فلز دیگری که جنس آن از آهن است را جذب می‌کند.

اگر با این فرد صحبت کنید می‌گوید من هیچ‌وقت به این‌که از من کلاه‌برداری بشود فکر نکرده بودم! کاملا هم درست می‌گوید!

خانم استر هیکس می‌گوید؛ شما هر آنچه را که احساس می‌کنید، جذب می‌کنید!

این فرد احساس ترس ناشی از (از دست دادن مال)  را با تمرکز روی  افرادی که  از آن‌ها سرقت شده بود در خودش فعال کرد. سپس  با تمرکز بیشتر آن را قدرتمندتر کرد. درنتیجه جوهره ارتعاشی این احساس را جذب کرد.

همه ما می‌توانیم این موضوع را به‌سادگی در زندگی‌مان ببینیم؛ اتفاقات بدِ کوچک و بزرگ وقتی برایمان رخ می‌دهند که حس بدی را پشت سر هم داریم تو ذهنمان تجربه می‌کنیم.

نکته:

طبق «قانون جذب» وقتی افکاری دارید که به شما احساس خوبی می‌دهند یعنی در حال جذب «احساس خوب» بیشتر هستید و برعکس.

موضوع مهم اینکه با تمرکز روی موضوعات خوب و دلخواه و پیدا کردن  افکار خوب، احساس خوب بیشتری را جذب کنیم.


چگونه اتفاقات «ناخواسته» را جذب می‌کنیم؟

همه ما درست در وسط اتفاقات ناخوشایند، مطمئن هستیم که به دنبال جذب چنین چیزهایی نبودیم. پس چرا  این‌طوری شد؟

دلیل این موضوع اینکه؛ ما هنوز درک نکرده‌ایم  که با «تمرکز» بر موضوعات ناخوشایند یا موضوعاتی که دوستشان نداریم، آن موضوع یا جوهره ارتعاشی آن را وارد زندگی‌مان می‌کنیم.

به بیان بهتر وقتی‌که به موضوعی ناخوشایند «توجه» می‌کنید، (که دوست ندارید آن را در زندگی‌تان تجربه کنید) و درباره آن فکر می‌کنید «قانون جذب» افکار بیشتری را وارد ذهنتان می‌کند. با «تمرکز» بیشتر ارتعاشات این افکار قدرتمندتر می‌شوند تا جایی که بالاخره آن موضوع یا اصطلاحا «جوهره ارتعاشی» آن را وارد زندگی‌تان می‌کنید.

البته در مورد موضوعات خوش‌آیند هم همین چرخه وجود دارد.  وقتی‌که روی موضوعی لذت‌بخش و خوش‌آیند تمرکز می‌کنید در حال فراخواندن آن موضوع یا جوهره ارتعاشی آن به‌سوی زندگی خود هستید.

نکته مهم: همه ما جذب اتفاقات ناخوشایند در زندگی‌مان را سهوا انجام می‌دهیم نه عمدا! شاید مهم‌ترین دلیلش هم اینکه؛  هنوز پی به قدرت «تمرکز» خود نبرده‌ایم. چراکه تمرکز ما روی هر موضوعی( چه ناخواسته چه خواسته) در کائنات به‌عنوان دعوت از آن موضوع در زندگی‌مان است.

به خاطر بسپارید!

هرروز از زندگی ما پُر است از موضوعات کوچک و بزرگ که با «تمرکز» ما روی آن‌ها  ارتعاشات آن‌ها فعال می‌شوند و قانون جذب به این ارتعاشات پاسخ می‌دهد. هر رویداد، هر واقعه و هر آنچه در زندگی ما رخ می‌دهد که احساسات ما را بد می‌کند به دلیل «تمرکز» روی موضوعاتی ست که دوستشان نداریم.


رایج‌ترین برداشت اشتباه درباره«قانون جذب»!

با یک سرچ ساده در اینترنت خواهید دید در کنار افرادی که «قانون جذب» را آموزش می‌دهند، کسانی هم هستند که منتقد سرسخت این «قانون» هستند. جالب اینجاست که یا به‌طور کل  و بدون آوردن حتی یک دلیل علمی اثبات‌شده «قانون جذب» را نهی می‌کنند یا در بهترین حالت آن را مخصوص افراد تنبل و خیال‌پرداز می‌دانند.

متاسفانه برداشت و درک آن‌ها از«قانون جذب»، فقط نشستن و رؤیاپردازی کردن است! به نظر من دلیل مهم این‌چنین طرز فکری، این است که آن‌ها مطالعه اصولی درباره «قانون جذب» ندارند.

دیدگاه نشستن و رؤیاپردازی کردن کاملا غلط و با دیدگاه «قانون جذب» در مغایرت است.

میلیون‌ها نفر در جهان به «ثروتمند شدن» فکر می‌کنند و هزاران نفر هم برای این کار به گفتن عبارات تاکیدی، تجسم، مراقبه و از این قبیل کارها روی می‌آورند. من هم تقریبا هرروز تمرین تجسم را در مورد پول بیشتر انجام می‌دهم ولی هیچ‌وقت نشده است که یکجا بنشینم و تجسم کنم و ناگهان حساب بانکی‌ام پُر از پول شود. 

امروزه همه فهمیده‌اند که برای رسیدن به موفقیت باید واقعا کاری انجام دهند و ارزشی آفرید.

مدیتیشن و تجسم، تمرین برای داشتن احساسات خوب و … همه‌شان ابزارهای فوق‌العاده‌ای هستند برای فعال کردن نقطه جذب؛ ولی تا آنجا که من می‌توانم بگویم هیچ‌کدام از آن‌ها به‌تنهایی نمی‌توانند «موفقیت» را در دنیای واقعی  نصیبتان کند.

در دنیای واقعی مجبورید «اقدام» واقعی برای به دست آوردن «موفقیت» انجام دهید.

قبلا هم اشاره کردم؛‌ زندگی همه ما انسان‌ها سه جز مهم دارد: دنیای درون، دنیای بیرون (نتایج) و اقدامات ما که این دو را به هم متصل می‌کند.

اصل «قانون جذب» هیچ‌گاه مانع اقدام و عمل  در ما نمی‌شود. فقط به ما یاد می‌دهد که ابتدا زمان مناسبی را برای کاربر روی دنیای درونی‌تان اختصاص دهید. این موضوع آن‌قدر مهم است که باید بارها تکرارش کنم. آنچه در زندگی به دست می‌آورید از طریق ارتعاشات فکرتان است.

درواقع ابتدا باید ارتعاشات ذهنتان را با ارتعاشات  خواسته‌تان «هم گام» کنید. احساسات خوب شما نسبت به مهم‌ترین اهدافتان نشان می‌دهند با آن‌ها «هم گام» هستید.

موضوع به همین سادگی ست!

کل این موضوع یک‌روند ذهنی است درباره هماهنگی افکار و احساسات مهم شما نسبت به مهم‌ترین اهدافتان.

همین‌قدر بگویم که؛ وقتی در ساختن و تمرکز روی احساسات خوب موفق شوید، هر اقدامی که برای ساختن دنیای بیرونتان نیاز دارید به بهترین و کامل‌ترین شکل بر شما آشکار می‌شوند و اینجاست که شما باید در دنیای بیرونی دست‌به‌کار شوید.

به قول آقای پائولو کوئیلو نویسنده «کتاب کیمیاگر»؛ وقتی از ندای قلبت پیروی می‌کنی، تمام جهان هستی برای یاری‌ات بسیج می‌شوند.


برای جذب خواسته‌هایم، چگونه از «قانون جذب» استفاده کنم؟

همه ما (چه به این قانون اعتقاد داشته باشیم و یا نداشته باشیم) همیشه در حال استفاده از «قانون جذب» هستیم؛ اما به نظر من برای استفاده آگاهانه، در قدم اول  بهتر است «مفاهیم پایه» و روند این قانون را به‌خوبی درک کنیم.

در قدم دوم به احساسات غالب روزتان (بیشتری احساسی که نسبت به هدفتان طی روز تجربه می‌کنید) حَساس باشید و سعی کنید با انتخاب افکار خوش احساس آن‌ها را به سمت خوب بودن هدایت کنید.

به بیان بهتر؛ «قانون جذب» همیشه به ارتعاشات ناشی از افکار غالب ذهنتان پاسخ می‌دهد. افکار ذهنتان از «توجه و تمرکزتان» تغذیه می‌شوند. پس بهتر است «تمرکزتان» را بر روی موضوعاتی (نسبت به هدفتان) ببرید که احساس خوبی در شما پدید می‌آورند.

زیرا احساسات خوب به شما نشان می‌دهند در مسیر جذب خواسته‌هایتان هستید؛ و احساسات بَد، نشان می‌دهد که در مسیر جذب چیزهایی قرار دارید که آن‌ها را نمی‌خواهید. این قرارداد را از «قانون جذب» بپذیرید؛ چگونگی «احساسات» شما تنها  وسیله اندازه‌گیری واقعی ست که می‌گوید چه چیزهایی (خواسته یا ناخواسته) جذب زندگی‌تان می‌شوند. درنتیجه توجه بر آن‌ها بسیار ضروری است.

نکته اینجاست؛ وقتی‌که در مورد مهم‌ترین اهدافمان فکر می‌کنیم، حرف می‌زنیم و یا اقدامی را در جهت دستیابی به آن‌ها انجام می‌دهیم و احساسات خوبی مانند (امیدواری، اشتیاق، عشق) را تجربه می‌کنیم، بیانگر این است که ارتعاشات ما با ارتعاشات هدفمان هماهنگ و درنتیجه در جهت درست و مسیر جذب اهدافمان قرار داریم.

البته وقتی احساسات بدی مانند (ناامیدی، ترس، خشم) را تجربه می‌کنیم، بیانگر این است که ارتعاشات ما با ارتعاشات هدفمان ناهماهنگ است. درنتیجه در جهت خلاف مسیر جذب اهدافمان قرار داریم.

 ازآنجاکه «قانون جذب» هیچ‌گاه از حرکت بازنمی‌ایستد، در وضعیت جذب موضوعاتی قرار داریم که نمی‌خواهیمشان یا به عبارت بهتر دوستشان نداریم!

بنابراین وقتی روی احساسات غالب روزتان درباره مهم‌ترین اهدافتان «تمرکز» کنید و به بیان بهتر «حَساس» باشید، می‌توانید از هماهنگی یا عدم هماهنگی بین ارتعاشات خودتان و ارتعاشات اهدافتان آگاه شوید. آنگاه می‌توانید روند جذبتان را در مهار کامل داشته باشید.

به خاطر بسپارید!

چگونگی احساسات شما تنها وسیله اندازه‌گیری واقعی ست که می‌گوید چه چیزهایی جذب زندگی‌تان می‌شوند.


روزانه هزاران فکر به ذهن انسان خطور می‌کند، چگونه باید آن‌ها را کنترل کند؟

خانم لارا گودریچ در کتاب «دیدن اتومبیل‌های قرمز» می‌نویسد؛ مردم در هرروز به ۱۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ مورد مجزا فکر می‌کنند. دیگر متخصصان و اساتید این حوزه، به اعدادی نزدیک به همین اعداد، درباره افکار روزانه ذهن ما اشاره دارند. حالا سوال پیش میاید که آیا واقعا این‌همه فکر را می‌توان کنترل کرد؟ و پاسخ این است؛ نیازی به این کار نیست!

افکار مهم و قدرتمندتان باعث بروز «احساسات» در شما می‌شوند. ترکیب افکار و احساسات همراه آن شمارا در موقعیت جذب قرار می‌دهد. پس شما باید روی کنترل «احساساتتان» تمرکز کنید.

مطالعات و تحقیقات دیگری نشان داده؛ که هر یک از ما روزانه به‌طور متوسط ۲۷ احساس مختلف را در هر ساعت از بیداری خود تجربه می‌کنیم. با احتساب هفده ساعت بیداری در روز، هر یک از ما روزانه به‌طور متوسط ۴۵۶ تجربه احساسی را از زمانی که خواب بیدار می‌شویم تا زمانی که شب دوباره به رختخواب می‌رویم، تجربه می‌کنیم. خب موضوع کنترل کمی راحت شد حداقل ۱۲۰۰۰ فکر کجا و ۴۵۶ احساس کجا؟! اما بازهم نیازی به کنترل تمام این احساسات نداریم.

ما در «قانون جذب» یاد می‌گیریم که به‌جای کار سخت و نشدنی کنترل افکار و کنترل همه احساسات، روی احساسات «غالب» ذهنمان درباره مهم‌ترین خواسته‌های زندگی‌مان، که طی روز تجربه‌شان می‌کنیم «حَساس» شویم.

به‌طورکلی همه ما دو نوع احساس را تجربه می‌کنیم. «خوب و بد»

وقتی احساس خوبی دارید یعنی در حال جذب چیزهایی در زندگی‌مان هستید که همین احساس خوب را برایتان به همراه دارد؛ و برعکس! وقتی احساس بدی دارید در مسیر جذب چیزهای و اتفاقات ناخواسته و منفی هستید که احساس بد بیشتری را برایتان به همراه دارند.

 


چرا به نظر می‌رسد موارد منفی ساده‌تر از موضوعات مثبت جذب زندگی ما می‌شود؟

متاسفانه اغلب مردم به‌طور ناآگاهانه و بیش‌ازحد تمرکز خود را بر روی موضوعاتی که نمی‌خواهند تجربه کنند می‌برند، و درنتیجه ارتعاشات آن‌ها را قدرتمند می‌کنند. باگذشت زمان به‌طور ناخواسته بر قدرت آفرینش آن چیزها می‌افزایند و بالاخره «جوهره ارتعاشی» آن موضوعات را وارد زندگی خود می‌کنند.

چراکه «قانون جذب» به ارتعاشات قدرتمند آن‌ها پاسخ می‌دهد و مطابق آن ارتعاشات را وارد زندگی‌شان می‌کند. خب! چرا اغلب به این «عادت» اشتباه خو گرفته‌اند؟

دلیل اول: تذکرات رایج کودکی!

دکتر «الن وبر» متخصص رفتارشناسی توضیح می‌دهد که  مهم‌ترین عامل داشتن تفکر منفی، تذکرات رایج در زمان بچگی مانند ؛ مراقب باش صدمه نبینی! (که ذهن کودکان را برای تمرکز روی نتایج منفی آماده می‌کند) است. البته شرایط اجتماعی و تجربیات بد در زندگی هم در این کار دخیل هستند. طبق پژوهش‌های علوم اجتماعی، کودکان تا قبل از ۵ سالگی حدود چهل هزار بار کلمه «نه» را می‌شنوند. حدس می‌زنید چند بار کلمه «بله» را شنیده باشند؟ فقط پنج هزار بار! البته که بسیاری از این «نه» ها از آن‌ها محافظت کرده ، اما موضوع این است که؛ چرا «بله» ها آن‌قدر کم است؟

دلیل دوم: نگرانی از آینده!

طبق تحقیقات حدود ۷۰ درصد افکار ذهن ما، نگرانی از نتایج نامطلوب در آینده است.  چرا اغلب نگران آینده هستند؟  زیرا خواسته‌ها و اهداف مهم خود را یا نمی‌دانند یا اگر می‌دانند «باور» ندارند که می‌توانند به آن‌ها برسند. به‌هرحال نگرانی از نتایج آینده فکر غالب ذهن این دسته از مردم شده است.

اگر شما جز این دسته‌اید برای تغییر این «عادت» اشتباه نکات زیر را اعمال کنید.

برای شروع روی جنبه‌های مثبت هر چیز کوچک و بزرگی که می‌بینید تمرکز کنید. مثلا وقتی صبح که از منزلتان بیرون می‌آیید و هوای لذت بخشی را تجربه می‌کنید روی این موضوع چند دقیقه تمرکز کنید. تا آخر شب این کار را ادامه دهید.


بهترین کتاب برای شروع یادگیری «قانون جذب»!

یکی از آشناترین کتاب‌ها در مورد قانون جذب، کتاب «راز» اثر راندا برن است.بعد از چاپ این کتاب، دو کتاب «معجزه سپاسگزاری» و «قدرت» از راندا برن نیز منتشرشده‌اند.

اما قبل از این کتاب‌های خانم راندا برن، کتاب‌هایی مانند «قانون توانگری» از خانم کاترین پاندر، «علم ثروتمند شدن» از آقای والاس وتلز و کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» اثر ناپلئون هیل، باآنکه به‌طور مستقیم در مورد قانون جذب نوشته‌نشده اما روش‌های اجرای این قانون را به‌صورت کاملاً کاربردی بیان کرده بودند.

بعدها کتاب‌های دیگری ازجمله؛ بزرگ‌ترین راز ثروت در طول تاریخ نوشته « دکتر جو ویتالی» و شاه‌کلید از آقای «جک کنفیلد» نیز به چاپ رسیدند.

اما به نظر من آموزش اصولی درباره «قانون جذب» در لابه‌لای برگه‌های کتاب‌های خانم «استر هیکس» نهفته است. به نظر من ایشان بزرگ‌ترین و کامل‌ترین مربی درزمینه «قانون جذب» هستند که حدود یازده کتاب دراین‌باره دارند.

برای یادگیری «قانون جذب» می‌توانید از کتاب «بخواهید تا به شما داده شود» شروع کنید.


تیم زندگی ناب و دوستان شما دوست دارند نظرات، انتقادات و نتایج شمارا درباره موضوع این مقاله بشنوند.

از شما خواهش می‌کنیم چند دقیقه وقت بگذارید و درباره این مقاله نظرتان را بدهید

اگر تجربه‌ای عالی در این زمینه‌دارید لطفا آن را با دیگران به اشتراک بگذارید با این کار ممکن است به شخص دیگری کمک کنید.

همچنین ممکن است دوستانی این مقاله را بخوانند اما اهمیت «قانون جذب» را خیلی درک نکرده باشند. پس شما با نوشتن نظرتان می‌توانید کمک کنید تا حداقل این افراد، با دنبال کردن آموزش‌های رایگان سایت، خیلی بهتر نقش «قانون جذب» در زندگی‌شان را درک کنند.

پس خیلی ممنون می‌شویم همین‌الان نظرتان را در زیر این مقاله بنویسید.


نویسنده: مهدی حدادیان

تاریخ به‌روزرسانی: ۹۹/۸/۴ 


0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *