عادت های خوب را چگونه میتوان ایجاد کرد

ویلیام جیمز پدر روانشناسی آمریکا می‌نویسد: «عادات همان عواملی‌اند که به ما امکان می‌دهند کاری را برای نخستین بار با سختی انجام دهیم اما همان کار برایمان به‌زودی آسان و آسان‌تر می‌شود تا درنهایت تقریبا بدون هیچ‌گونه هوشیاری خاصی آن‌ عمل را انجام می‌دهیم».

ده‌ها عادت در طول روز، کارهای ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند مانند نوع غذا خوردن، نوع نشستن و یا قدم زدن و بسیاری از این قبیل موارد.
در فرهنگ واژگان فارسی عادت به معنای «خوی گرفتن» است؛ یعنی فرد به رفتاری اکتسابی خوی گرفته و آن را انجام می‌دهد. عادت را هر کس به‌واسطه‌ محیطی که در آن قرار می‌گیرد کسب می‌کند.

 در کتاب«۵راز میخکوب کردن موفقیت» عنوان کردم که، می‌توان گفت عادات غیرارادی هستند همان‌طور که ارسطو نوشت: «ماهمانی هستیم که مکرر انجام می‌دهیم». اما در اندک مواقعی ممکن است هوشیارانه هم تصمیم ‌بگیریم.

مثلا در چه ساعتی غذا بخوریم، هنگامی‌که به اداره رسیدیم، بر چه چیزی تمرکز کنیم یا چه زمانی به تماشای تلویزیون بپردازیم. ولی باگذشت زمان این هوشیاری هم به مکانیسمی خودکار تبدیل می‌شود.

به خاطر بسپارید: عادات شما همان چیزهایی هستند که شما می‌خواهید باشند.

 

سه عامل شکل‌گیری یک عادت

چارلز دوهینگ در کتاب «قدرت عادت» در مورد چگونگی شکل‌گیری عادت‌ها صحبت می‌کند. درجایی از این کتاب می‌خواندم شکل‌گیری عادت‌ها به ۳ عامل بستگی دارد.

۱٫ نشانه یا محرک: ما طی زندگی روزمره‌مان با محرکی یا نشانه‌ای برخورد می‌کنیم.
۲٫ فعالیت: مغز، انسان را وادار می‌کند تا فعالیت خاصی را انجام دهد.
۳٫ پاداش: انجام این فعالیت منجر به دریافت یک پاداش می‌شود.

به‌طور مثال خانم خانه‌داری که با دیدن گردوخاک روی وسایل منزلش، شروع به نظافت منزل می‌کند. درواقع محرک اینجا کثیفی منزل اوست که مغز، خانم را وادار می‌کند تا فعالیت نظافت را انجام دهد و دست‌آخر حس خوب تمیزی منزلش، پاداشی است که دریافت می‌کند.

عادت‌ها از بین نمی‌روند!
دوهینگ در ادامه داستان مربی فوتبالی را نقل می‌کند که راه‌حل نتیجه بخشی برای تغییر دادن عادت‌های بد ارائه می‌کند. تونی دونگی مربی فوتبال معتقد بود افراد نمی‌توانند عادت‌های بد را از بین ببرند، مگر با نگه‌داشتن محرک و پاداش قدیمی در کنار فعالیت جدید. یعنی برای تغییر هر عادت، محرک قدیمی را نگه‌داریم و پاداش قدیمی را تحویل دهیم و درعین‌حال کار روزمره تازه‌ای را هم آغاز کنیم.

برای تغییر یک عادت:
۱٫ باید در ذهنتان تجسم کنید که انجام عادت جدید، چه اثرات مثبتی بر روند زندگی‌تان به همراه داشته است.
۲٫ محرک و پاداش را حفظ کنید.
۳٫ فقط فعالیت آن عادت را تغییر دهید.
۴٫ محرک‌ها معمولا دریکی از این پنج دسته می‌گنجند:
(۱- زمان خاصی از روز ۲- مکان خاص ۳- حضور افرادی خاص ۴- یک حس خاص)

نکته ۱:
محرک و پاداش‌ها در طول زمان یک عادت را به وجود می‌آورند.
نکته ۲:
داشتن اشتیاق باعث عملکرد بهتر محرک و پاداش می‌شود. در حقیقت اشتیاق به شکل‌گیری چرخه عادت کمک می‌کند.
نکته۳:
حتی تغییرات کوچک در انجام فعالیت می‌تواند باعث تغییر عادت شود. مشکل اغلب ما این است که از رشد چرخه عادات غافلیم، بیشتر مواقع توانایی کنترل آن‌ها را نیز نداریم.

راه‌حل این است: باید پی به محرک‌ها و پاداش‌ها ببریم تا بتوانیم عادتی را تغییر دهیم.

برگرفته از کتاب «۵راز میخکوب کردن موفقیت»

منبع: سایت زندگی ناب

 

دو گام برای دستیابی به یک «هدف کامل»

گام اول: از قانون «۱۰ هزار ساعت» استفاده کنید!

مالکوم گلادول در کتاب «تافته‌های جدا بافته» می‌نویسد: کلید دستیابی به هر موفقیت خارق‌العاده‌ای در هر زمینه‌ای، تمرین کردن به مدت ۱۰ هزار ساعت است. هیچ‌گونه شوخی در کار نیست!

دارن هاردی در کتاب «اثر مرکب» این زمان را حداقل حدود ۲۷ ماه عنوان می‌کند. درهرصورت من با قانون ۱۰ هزار ساعت موافق‌ترم.

اگر ۸ ساعت در روز و چهل ساعت در هفته را کارکنید،۱۰ هزار ساعت حدود ۵ سال می‌شود.

مرحله اول: این است که تصویری از «هدف کامل» خود و زمان تقریبی ۵ ساله‌ای برای تحقق آن در ذهن خود تجسم کنید. درواقع منظور من این است برای هدف کامل خود یک برنامه ۵ ساله در نظر بگیرید؛ اما باید این برنامه را در ۵ بازه‌ی یک‌ساله اجرا کنید.

شاید به نظرتان ۵ سال زمان زیادی به نظر برسد، شاید بگویید که خیلی از کارها را می‌توان در کمتر از این زمام انجام داد؛ اما فراموش نکنید:

  1. صحبت از تبدیل‌شدن به یک فرد خارق‌العاده است! نه یک فرد معمولی. به همین دلیل تاکید من دور انداختن «روش اسمارت» و استفاده از «روش اهداف کامل» است. معمولی بودن اینجا جایی ندارد. طبق تحقیقات مالکوم گلادول آنچه افراد فوق موفق را از افراد معمولی جدا می‌کند، تمرین کردن به مدت ۱۰ هزار ساعت است.
  2. شما باید به خودتان زمان لازم را بدهید تا از سطح باور و عادت‌های جدیدی که ایجاد کرده‌اید، نگهداری کنید. میدانید چرا افرادی که عادت بدی را در خود تغییر می‌دهند، بعد از مدتی به عادت بد قبلی خود برمی‌گردند؟ زیرا آن‌ها از عادت جدیدشان نگهداری نمی‌کنند.

یکی از مهم‌ترین مزیت‌های قانون ۱۰ هزار ساعت، نگهداری از باور و عادت‌های جدیدتان است.

مرحله دوم: هدف سالانه‌تان را به ۱۲ هدف قابل مدیریت ماهانه تقسیم کنید. در این مورد مشخص کنید هرماه احتیاج به انجام چه‌کاری برای راه‌اندازی و پیشرفت کسب‌وکارتان دارید. (انتظار داشته باشید یک روز کامل را صرف برنامه‌ریزی برای یک سالتان کنید.)

به این پرسش، پاسخ دهید:

در این ۱۲ ماه باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به هدف ۵ سال آینده‌ام می‌رسم؟

مرحله سوم: هرکدام از آن ۱۲ هدف ماهانه را به ۴ هدف هفتگی تقسیم کنید؛ و از خودتان بپرسید: در این ۴هفته باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به هدف سال آینده‌ام می‌رسم؟

 (یک‌بار در ماه، برای دو یا سه ساعت بنشینید و اهداف هفته آینده‌تان را مشخص کنید.)

 

مرحله چهارم: هرروز کارتان را در جهت کامل کردن هدف هفتگی‌تان انجام دهید.

(یک‌بار در هفته، یک ساعت بگذارید برای تعیین اهدافتان برای هفت روز آینده؛ و هرروز صبح تا ۱۰ دقیقه را بگذارید برای سازمان‌دهی روزتان.)

در قسمت بعد، از خودتان بپرسید: امروز باید چه‌کارهایی انجام دهم تا مطمئن شوم در مسیر درست قرارگرفته‌ام و به اهداف این یک‌هفته‌ای می‌رسم؟

این تمرین، سه جنبه دارد:

  • به شما نشان می‌دهد دقیقا از کجا و چگونه دنبال کردن هدف سختتان را شروع کنید.
  • بر اعمال شما نظارت دارد و باعث می‌شود در تحقق هدفتان از مسیر اصلی منحرف نشوید (و هر زمان لازم است، تلاشتان را بیشتر می‌کند).
  • به شما نشان می‌دهد برای رسیدن به هدف سختتان، هرروز باید کاری انجام دهید و تلاش کنید.

این فرآیند، هدف «کاملتان» را به چند مرحله تقسیم می‌کند؛ نه مراحلی آسان، بلکه مراحلی که تکمیل آن‌ها تلاش فراوانی می‌طلبد.

نکته اول: طبق اصل پرتو که می‌گوید ۲۰ درصد کارها ۸۰ درصد نتایج را به همراه دارند، رفتار کنید. ساده‌تر بگویم از هر ۱۰ تا کار مهم شما فقط ۲ نای آن مهم هستند. وظیفه شما شناختن این دو کار و کار کردن روی آن‌هاست.

نکته دوم: باکاری خیلی مهم شروع کنید و آن‌ها را در بازه‌های ۳۰/۱ ساعته انجام دهید.

شروع کار با انجام مواردی مهم، احساس خوبی از موفقیت به وجود می‌آورد که برای انجام کارهای دیگر روز، به من انرژی می‌دهد. ترجیح می‌دهم باکاری غیر فوری شروع کنم؛ چون معمولا این‌ها مواردی هستند که در بلندمدت بیش‌ترین تأثیر را می‌گذارند و چون فوری نیستند، احتمالش هست که رها شوند.

این ایده بر اساس روشی ست که توسط «استفان کاوی» در کتاب پرفروش «هفت عادت مردمان مؤثر» ارائه‌شده است.

او کارها را به چهار گروه ۱(مهم و فوری) ۲٫ مهم ولی غیر فوری ۳٫ (غیر مهم ولی فوری) ۴٫ (غیر مهم و غیر فوری) تقسیم‌بندی کرده است.

اگر بخواهیم بر اساس این ایده کارکنیم، برنامه روزانه‌تان باید روی کارهای ۱ و ۲ متمرکز باشد؛ چون این کارها یا احتیاج به توجه فوری دارند یا شمارا به سمت اهدافتان هدایت می‌کنند.

برنامه‌تان باید کم‌ترین میزان از کارهای گروه ۳ را داشته باشد؛ (چون نشان می‌دهد شما نمی‌توانید برنامه‌تان را کنترل کنید). خالی از کارهای دسته ۴ باشد.

 

گام دوم: فقط برمبنای یک برنامه ساده شروع کنید!

میدانید چرا اغلب افراد (با داشتن ایده‌های عالی) هیچ‌گاه کاری را شروع نمی‌کنند؟

به نظر من یکی از اشتباهات آن‌ها این است که به دنبال تدارک یک برنامه بی‌نقص و عالی هستند. قول می‌دهم چنین برنامه‌ای وجود خارجی ندارد. چرا؟ چیزی که من در این رابطه یاد گرفتم اینکه؛ برنامه درباره رسیدن به هدف نیست! بلکه درباره به حرکت درآوردن هدف است.

درواقع نکته این نیست که باید برنامه‌ای عالی داشته باشید تا با جزئیات کامل شمارا به هدفتان برساند.

نکته این است که برنامه شما فقط باعث شود تا کارتان را شروع کنید. من شخصا به این جمله اعتقاددارم که می‌گوید: کارتان را آغاز کنید، توانایی انجام دادن آن به دنبالش می‌آید.

شما باید برمبنای یک «برنامه ساده» شروع کنید، موضوع مهم فقط شروع کردن است. همین!

به خاطر بسپارید! قدرت یک برنامه ساده در این نیست که شمارا به هدفتان برساند، در این است که باعث شود تا کارتان را شروع کنید.

نتیجه: هر وقت خواستید برنامه‌ای برای هدفتان بنویسید، اقدامات ساده‌ای را در نظر بگیرید که باعث می‌شود کارتان را آغاز کنید.

 

یک راه ساده برای سنجیدن«میزان سختی» هدفتان!

در تلاش برای تحقق این هدف چقدر احساس راحتی می‌کنم؟ این هدف تا چه اندازه درون محدوده آسایش و راحتی من قرار دارد؟

می‌توانید پاسخ خود را از میان موارد زیر انتخاب کنید:

  • کاملا در محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (نگران نباش، من می‌توانم این کار را با چشمان بسته هم انجام دهم.)
  • تقریبا در محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (من بیدارم اما آن‌طور که باید هیجان‌زده نیستم.)
  • کمی از محدوده آسایش و راحتی‌ام بیرون است. (کمی احساس هیجان و اضطراب می‌کنم.)
  • خارج از محدوده آسایش و راحتی‌ام قرار دارد. (کاملا هشیارم و آرام و قرار ندارم.)
  • آن‌قدر از محدوده آسایش و راحتی‌ام فاصله دارد که گیج شده‌ام و نمی‌دانم باید چه کنم (آن‌قدر وحشت دارم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید.)

در پاسخ به این سؤال، قضاوت شخصی‌تان اهمیت بسیار دارد اما بیشتر اهداف مؤثر، تقریبا در محدوده گزینه ۴ هستند. گزینه‌های ۱ و ۲ خیلی آسان و گزینه ۵ خیلی سخت است اما گزینه ۳ تقریبا به ایده آل نزدیک و گزینه ۴ خود ایده آل است.

اگر هدفتان آن‌قدر آسان باشد که مطمئن باشید با توانایی‌هایتان می‌توانید به آن برسید، پس هدفتان نمی‌تواند زیاد مهم باشد. اما اگر هدفتان آن‌قدر مهم باشد که تا پایان عمر آن را فراموش نکنید احساس اضطراب و هیجان می‌کنید.

اگر برای پاسخ به سؤال مطرح‌شده، گزینه ۱ یا ۲ را انتخاب کرده باشید، نشان می‌دهد که باید هدفتان را سخت‌تر کنید. اگر پاسخ گزینه ۵ است، باید هدفتان را ۲۰ درصد آسان‌تر کنید. اگر توانسته باشید به سؤال اول، پاسخ مناسب بدهید، برای پاسخ دوم با مشکل خاصی روبرو نیستید. درنتیجه لازم نیست در میزان سختی هدفتان، تغییر خاصی به وجود آورید.

هدف از این تمرین، رسیدن به‌سختی ایده آل و مطلوب است زیرا هنگامی‌که هدفتان خیلی آسان باشد، حتی با تحقق آن، تغییر مهمی در زندگی‌تان به وجود نمی‌آید، پس از مدتی خسته می‌شوید و نتایج آن برایتان اهمیتی ندارد. از طرفی اگر بیش‌ازحد سخت باشد، غیرممکن به نظر می‌رسد و انگیزه و اشتیاقتان را از بین می‌برد.

چگونه هدف خود را پیدا کنیم؟

داشتن هدف به‌عنوان نقطه کانونی شما محسوب می‌شود. در واقع شما به انگیزه نیاز دارید تا به هدف مورد نظرتان برسید. هدف چیزی است که می تونید به‌روشنی آن را تعریف کنید، چیزی است که می‌توانید درزمانی مشخص و با انجام پاره‌ای از کارهای معین و به ترتیبی معلوم به آن نائل شوید.

تمام افراد فوق موفق دنیا برای خود یک هدف بزرگ تعریف می‌کنند و به آن هدف به چشم مبارزه‌ای سخت نگاه می‌کنند. اگر مبارزه بزرگی در زندگی تعریف نکنید، امکان ندارد به موفقیت‌های بزرگ برسید. درواقع تعریف یک مبارزه بزرگ و چالش‌برانگیز است که باعث می‌شود در زندگی همواره روبه‌جلو حرکت کنیم. 

این مبارزه همان هدف بلندمدت شماست. هدفی که از ارزش‌های اصولی و والایتان در زندگی نشأت می‌گیرد. بعضی آن را چشم‌انداز بلندمدت می‌خوانند. چشم‌اندازی از کیفیت کلی تمام حوزه‌های اصلی زندگی که به موفقیت بزرگ و درنتیجه رضایت شما منجر می‌شود.

از تمرین «نوشتن اکتشافی» استفاده کنید!

استفان کاوی می نویسد: ممکن است ما بسیار پرمشغله باشیم، ممکن است کار آیی ما عالی باشد اما زمانی به معنای واقعی عملکردی مؤثر خواهیم داشت که تصویر کلی هدفمان را در ابتدای مسیرمان در نظر داشته باشیم. 

                                                                                                                                            بی‌شک راه‌های متعددی برای نوشتن اهداف وجود دارد.یکی از راه‌های مؤثر تکمیل تمرین«نوشتن اکتشافی» است.محوریت این تمرین شناخت دو چیز است:

اول:نقاط قوت و توانایی‌هایتان  دوم: شناخت ارزش‌هایتان

در ابتدا روی کارهای مهمی که روی زندگی‌تان بیشترین تأثیر رادارند بی اندیشید. در واقع بی اندیشید چه‌کارهای بزرگ و کوچکی باید انجام دهید تا به زندگی ایده آلتان برسید؟ به این فکر کنید که بیشترین علاقه و توانمندی شما در انجام چه‌کاری است؟

 انگیزه‌تان برای موفق شدن در زندگی چیست؟بزرگ‌ترین ارزش‌های زندگی‌تان چیست؟همچنین موانعی که بر سر راهتان هستند را تشخیص دهید.

افرادی که درراه رسیدن به اهدافتان می‌توانند به شما کمک کنند را شناسایی کنید. تمام این موارد را بنویسید. پس از تهیه این فهرست،به‌صورت هدفمند واضح آن را سازمان‌دهی کنید تا تصویر کلی هدفتان را مقابل خود ببینید.

 در این بخش شناخت توانائی‌ها نیروی درونتان بسیار ضروری است. نیروی درون هر فرد کاتالیز نامحسوسی است که به او کمک می‌کند تابتواند بر شرایط نامساعد محیطی یا ناملایمات زندگی غلبه کند.

این نیرو در تمام انسان‌ها وجود دارد. چیزی است که اگر حتی همه‌چیزتان را از دست بدهید، برایتان باقی می‌ماند. نیروی محرکی است که به شما کمک می‌کند تا به اهدافتان برسید. به شما انرژی می‌دهد تاکارهای خارق‌العاده انجام دهید. پس پی بردن به نیروی درون و بهره بردن از آن امری واجب است.

جان کنگ نگوین، مدیر شرکت «رهبری فانوس» دریایی عنوان می‌دارد: «قدم اول برای کشف نیروهای درونتان این است که رسالت (هدف) خود را مکتوب کنید. رسالت شما هدف اصلی و بزرگ شما و دلیل بودن شماست.در حقیقت رسالتتان ارزش‌ها و دلیل بودن شمارا تعریف می‌کند و بستری برای خلق نیروهای درونتان به وجود می‌آورد.

اگر به نیروی قدرتمند درونتان دسترسی نداشته باشید، انتخاب‌هایتان بر اساس همان چیزی خواهد بود که جلوی چشم شماست. واکنشتان نسبت به هر چیزی که برایتان ضرورت بیشتری دارد، قوی‌تر است. همین‌طور انگیزش لحظه‌ای، احساسات و حالات روحی‌تان. احساس ناامیدی می‌کنید زیرا انتخاب‌هایتان را محدود است بیشتر اوقات تحت‌فشار دیگران هستید.

درحالی‌که نیروی درونتان  می‌تواند شمارا از  موانعی مانند ترس ، تردید و دلسردی عبور دهد و به موفقیت برساند. اگر به این نیروی قوی مجال رشد دهید، درون و بیرونتان را زیرورو می‌کند. همچنین فرصت‌های بیشتری برای مولد بودن در اختیارتان قرار می‌دهد.

نیروی درون از دو عنصر اساسی نشات می‌گیرد:

  1. ارزش‌های اساسی، که مانند قطب‌نما تحت هر شرایطی شمارا هدایت می‌کند.
  2. اهداف اصلی، که عصاره انگیزه‌های شما برای بودن است. مانند معلم‌ها؛ که هدف اصلی آن‌ها تعلیم است.

منبع: سایت زندگی ناب

 

 

اصل پارتو چیست؟

در اواخر دهه ۳۰ قرن بیستم، گروهی از مدیران جنرال موتورز به نکاتی پی بردند که راه جدیدی را پیش رویشان گشود. یکی از کارت‌خوان‌هایآن‌ها (ابزارهای ورودی برای کامپیوترهای اولیه) شروع به نمایش کدهایی نامفهوم کرد.

این گروه همچنان که به دنبال یافتن ایراد بودند علاقه‌مند به یافتن راهی برای رمزگشایی این پیام‌های عجیب شدند. بعد از چند روز تلاش طاقت‌فرسا، مدیران جنرال موتورز خیلی زود متقاعد شدند که این رمزها قابل رمزگشایی نیستند.

اما یکی از مهندسان جوان با این نظریه مخالفت کرد.

او مسئولیت رمزگشایی را بر عهده گرفت. تا شب روی آن کارکرد و درنهایت توانست ساعت ۳ صبح روز بعد، این رمز را رمزگشایی کند. نام او جوزف ام.جوران بود.

درواقع جوران به‌عنوان پیشگامی درزمینهٔ مدیریت کنترل کیفیت، متوجه شده بود که تعداد محدودی از ایرادها و نقص‌ها، عامل بسیاری از مشکلات هستند.

ویلفردو پارتو، اقتصاددان ایتالیایی در اواخر قرن ۱۹ اعلام کرد که ۸۰ درصد از زمین‌های انگلستان به ۲۰ درصد جمعیت آن کشور تعلق دارد. او به تحقیقاتش ادامه داد و به این نتیجه رسید که قانون ۸۰/۲۰ در تمام جنبه‌های زندگی حاکم است. وقتی اهدافتان را می‌نویسید باید اولویت‌ها را از میان این موارد انتخاب کنید و بپذیرید که ۲۰ درصد از موارد فهرستتان، تعیین‌کننده‌ ۸۰ درصد ارزش و اهمیت کارهایی است که انجام می‌دهید. درواقع ۲۰ درصد زمان صرف شده در هر کاری موجب تولید ۸۰ درصد نتیجه می‌شود.

نکته:
به عبارت ساده‌تر ۲۰ درصد از کارها هستند که ۸۰ درصد نتایج مهم را به وجود می‌آورند.

کار عملی:
پیشنهاد می‌کنم به سبک زندگی خود نگاهی منتقدانه بیندازید و به سوالات زیر پاسخ دهید. سپس تصمیم بگیرید که موارد اضافی را حذف یا کنترل کنید.

  •  چقدر از کارهای روزمره‌تان را برای این انجام می‌دهید که کاری انجام داده باشید؟ آن‌هم بدون هیچ دستاورد خاصی؟
     
  • چقدر از زمان روزانه‌تان را صرف گفتگوهای بیهوده با همکارانتان می‌کنید؟
     
  • چند بار در روز و بدون هیچ هدفی تلفن همراه و ایمیل خود را چک می‌کنید؟

کار عملی:
 هرروز صبح قبل از شروع کار از خود بپرسید: کارم را باید از کجا شروع کنم؟ اولویت مهم من، انجام چه‌کاری است؟ به نوشتن فهرست روزانه بپردازید، مرور کنید و در کل ۲۰ درصد از مهم‌ترین کارها را انتخاب کنید و در ابتدای فهرست قرار دهید تا آن‌ها را در ابتدای روز انجام دهید.

عموما افرادی که دچار کمبود زمان هستند، تصویر روشنی از اولویت‌بندی و تمرکز بر کارها ندارند. همچنین دلیل اینکه برخی از افراد کارهایشان را به تعویق می‌اندازند این است که نمی‌دانند کار بعدی‌شان چیست؟

وقتی کارهایی را شناسایی کردید که بیشترین تاثیر رادارند. آن‌ها را در چارچوب‌های زمانی کوتاه و فشرده جای دهید. روی انجام کار کمتر و نتایج بیشتر تمرکز کنید. (قانون ۸۰/۲۰)

نکته:
نتایج به‌دست‌آمده، احساس فوق‌العاده‌ تسلط بر کارها را به شما می‌دهد. همچنین با این روش در ادامه روز با تمرکز بیشتری کارهای دیگر را انجام می‌دهید.

منبع: سایت زندگی ناب

برگرفته از کتاب«۵ راز میخکوب کردن موفقیت»

چگونه ولخرجی نکنیم

«ولخرجی»، بیشتر مشکلات مالی ازاینجا شروع می‌شود. از خرید چیزهای کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت. آیا می‌دانید ریشه ولخرجی شما در نوع و دیدتان نسبت به «خریدهایتان» نهفته است؟

دام «ولخرجی»، موضوع تازه‌ای نیست، اما به نظر من موضوع فراموش‌شده ایست. بسیاری از ما فراموش کرده‌ایم همان‌قدر که می‌توانیم ولخرج باشیم، همان‌قدر هم می‌توانیم «پس‌انداز» کنیم. بیشتر مردم به دنبال انجام کارهایی‌اند که به‌واسطه آن بتوانند درآمد خود را افزایش دهند. آن‌ها اندر در این موضوع غرق‌شده‌اند که حتی به «ولخرجی» های خود فکر نمی‌کنند چه برسد بخواهند بر آن غلبه کنند.

من بسیار خوشحالم شما جز این افراد نیستید و دلیلش هم خواندن این مقاله است. به شما تبریک می‌گویم.

اگر ولخرجی آزارتان می‌دهد یا اگر می‌خواهید برای دستیابی به هدفی خاص پول پس‌انداز کنید یا از شر بدهی‌ها خلاص شوید باید یاد بگیرید مقتصدانه پول‌خرج‌کنید. مقتصد بودن به معنای چشم‌پوشی از لذت‌های درست دنیا نیست. ما فقط می‌خواهیم در استفاده از پولی که به‌زحمت به دست می‌آوریم، صرفه‌جو باشیم. موارد «ولخرجی» خود را بشناسیم و جای «ولخرجی» را با «پس‌انداز» عوض کنیم. «پس‌انداز» خود را سرمایه‌گذاری کنیم تا بتوانیم شادتر زندگی کنیم و دغدغه‌ای برای آینده خود نداشته باشیم. در حقیقت ما می‌خواهیم برداشتن شادی‌های زودگذر و موقتی خود غلبه کنیم تا بتوانیم یک زندگی دائمی شاد را در آینده‌ای نزدیک تجربه کنیم.

اول: هدفمند خرید کنید!

آیا تابه‌حال برایتان پیش نیامده که از یک فروشگاه جنسی را خریده‌اید و بعدازاین کار پشیمان شده‌اید؟ اشکال کارتان اینجاست که هدفمند خرید نمی‌کنید. بارها این را شنیده‌ایم که داشتن هدف اولین قدم در مسیر موفقیت هر کاری ست. اگر هدفی مشخص نداشته باشید، قربانی اوضاع شرایط می‌شوید. اگر دقیقا ندانید قرار است چه اجناسی بخرید، قربانی وسوسه‌های خود می‌شوید و درنتیجه کالاهای غیرضروری زیادی خواهید خرید.

در ادامه چندراه کار برای غلبه بر این‌جور وسوسه‌ها ارائه می‌دهم.

کار عملی اول:

 برای تهیه تمام مایحتاجتان (از خرید مایحتاج روزانه گرفته تا لباس) هدفمند عمل کنید.

قبل از اینکه برای خرید از منزلتان خارج شوید، ۱۰ دقیقه وقت بگذارید و لیست کاملی از اجناس موردنیازتان تهیه کنید. اولویت‌های خود را مشخص کنید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت بیشتری دارند، پول‌خرج‌کنید و به سایر موارد «نه» بگویید.

از روی لیست خرید کنید تا با دیدن اجناس فریبنده‌ای که در فهرستتان نیست، وسوسه نشوید.

کار عملی دوم:

یک روز در هفته یا یک روز در ماه را برای خرید انتخاب کنید. روزهای خرید کردن را محدود کنید. این کار تاثیر زیادی برای غلبه بر وسوسه خریدهای اضافه خرید دارد.

کار عملی سوم:

کل پول ماهیانه‌ای را که برای خرید مایحتاج روزانه کنار گذاشته‌اید را یک‌دفعه با خودم نبرید، چراکه ممکن است بدون اراده وسوسه شوید و همه پول را خرج کنم. اگر همه پول را خرج نکنید بی‌شک مقدار قابل‌توجهی از آن را خرج خواهید کرد.

در عوض، از ابتدا تصمیم بگیرید چقدر باید خرج کنید و میزان خرید خود را به همین‌قدر پول محدود کنید.

به خاطر بسپارید

از همراه داشتن پول نقد زیاد پرهیز کنید. به خاطر بسپارید هرچقدر پول نقد بیشتری داشته باشید، بیشتر برای خرج کردن آن وسوسه می‌شوید.

دوم: قبل از خریدن کالای بالاتر از ۵۰ هزار تومان، به‌اندازه کافی بررسی کنید!

بله درست شنیدید. این کار واقعا ارزشمند است. کافی است یک‌بار این کار را انجام دهید تا از نتایج آن شگفت‌زده شوید.

کار عملی چهارم:

قبل از خرید هر کالایی که بیشتر از ۵۰ هزار تومان قیمت دارد، اندکی صبر کنید و از خودتان بپرسید:  آیا این چیزی است که من واقعا می‌خواهیم؟ آیا واقعا به آن نیاز دارم؟ اگر خیلی به آن نیاز نداشتید و پولتان محدود بود این بار آن را نخرید.

اگر به این نتیجه رسیدید که به آن کالا نیاز دارید، قیمت‌ها را در چند مغازه یا چند سایت فروشگاهی مربوط بررسی کنید و مناسب‌ترین محل را برای خرید انتخاب کنید.

سوم: از دام بیرون «ولخرجی های روزانه» بیایید!

از امروز به بعد به مدت یک هفته هر مقدار پولی را که در طی شبانه‌روز هزینه می‌کنید، یادداشت کنید، مهم نیست که مبلغ این هزینه‌ها چقدر است. فقط یادداشت کنید. این کار سبب می‌شود که ببینید در کدام موارد پولتان خرج می‌شود. در پایان هفته بررسی کنید: کدام خریدها غیرضروری بود؟ چقدر ولخرجی کرده‌اید؟ در مسیر رفت‌وآمدتان چقدر می‌توانستید هزینه‌ها را کاهش دهید؟ (از امروز هفته خود را شروع کنید!)

از هفته دوم به بعد سعی کنید این ولخرجی‌ها را اصلاح کنید. دست‌کم به مدت یک ماه به این کار ادامه دهید. قول می‌دهم از نتایج به‌دست‌آمده شگفت‌زده خواهید شد.

منبع: سایت زندگی ناب

چگونه می‌توان به اهداف خود رسید

به اولین روزهای سال فکر کنید… اهداف اصلی و مقاصدی که برای خود یا تجارت خود در این سال تعیین کرده بودید، چه بودند؟ چه تعداد از آن‌ها را از لیست خارج کرده‌ای یا پیشرفت زیادی برای دستیابی آن داشته‌اید؟

اگر از برنامه عقب‌افتاده‌اید یا تمرکز بر اهداف بزرگ خود را دشوار یافته‌اید، در اینجا ۴ اصل از قدرتمندترین اصول موفقیت را آورده‌ام تا به شما کمک کنم انگیزه‌تان را تقویت کنید و حس هدفمندی را بازیابید و به دستیابی به موفقیت با هر عمل و تصمیمی که می‌گیرید نزدیک‌تر شوید.

اول: پافشاری داشته باشید.

آن خصوصیتی که بین موفق‌ها بیش از هر چیزی مشترک است، چیست؟ پافشاری. آن‌ها وقتی هدفی دارند تا به آن نرسند عقب‌نشینی نمی‌کنند- مهم نیست که زندگی چه موانعی را بر سر آنان می‌اندازد.

داستان رابرت پیری را به خاطر داشته باشید، کسی که هفت بار تلاش کرد تا به قطب شمال برسد و بار هشتم موفق شد. می‌توانید در مورد زندگی این افراد و بسیاری افراد معمولی دیگر که برای رسیدن به موفقیتی خارق‌العاده پافشاری کرده‌اند بیشتر مطالعه کنید. پیشنهاد می‌کنم کتاب «توانگران چگونه می‌اندیشند» را مطالعه کنید.

دوم: با هر چیزی که کارایی ندارد روبرو شوید.

اگر می‌خواهید موفق‌تر باشید، باید انکار را کنار بگذارید و با هر چیزی که در زندگی‌تان کارایی ندارد روبرو شوید. آیا اهدافتان برای تحقق در زمان موجود، بسیار بزرگ هستند؟ آیا مهارت‌های لازم برای رسیدن به آن‌ها را ندارید؟ آیا منکر پشتیبانی‌های لازم برای رسیدن به موفقیت هستید؟

افراد موفق با شرایط از همه سو روبرو می‌شوند، به علائم هشداردهنده توجه دارند و اعمال مناسب را انجام می‌دهند و مهم نیست که آن اعمال و شرایط تا چه اندازه ناراحت‌کننده و چالش‌برانگیز هستند.

آیا نیاز دارید باکسی صحبت کنید؟ از کسی کمک بخواهید؟ منبع جدیدی بیابید؟ کتاب بخوانید؟ با متخصصی تماس بگیرید؟ برای انجام این کار برنامه‌ریزی کنید.

 همچنین توصیه می‌کنم در مواجهه با هر مشکلی، لیستی از کارهایی را که برای حل مشکل می‌توانید انجام دهید، انتخاب کنید و سپس دست‌به‌کار شوید. هر کاری که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید تا آن مسئله را حل کنید. فقط دست روی دست نگذارید. با هر چه دارید اقدام کنید.

سوم: از باورهای محدودکننده خود فراتر روید

گاهی بزرگ‌ترین دلیل این‌که ما پیش نمی‌رویم این است که در اعماق درون فکر نمی‌کنیم که شایستگی رسیدن به هدف راداریم یا مستحق موفقیتی هستیم که مدت‌ها در انتظارش بودیم.

اگر باورهای محدودکننده با افکار منفی دارید که شمارا از رسیدن به هدف دورنگه می‌دارد، وقتی را به شناسایی این باورها و افکار اختصاص دهید و سپس با استفاده از این چهار مرحله، آن‌ها را به باوری قدرتمند تبدیل کنید:

  • باورهای منفی را یادداشت کنید.
  • نحوه محدود کردن این باورها را شرح دهید.(شرح مختصر)
  • شرح دهید که ترجیح می‌دهید چگونه باشید، عمل کنید یا احساس کنید. (حالت ایده آل خود را در نظر بگیرید)
  • جمله‌ای تغییریافته و معکوس بسازید که بر درست بودن، عمل کردن یا احساستان به روش جدید تأکیدمی‌کند.

برای مثال…

باور محدودکننده: من باید همه کارها را خودم انجام دهم. درخواست کمک نشانه ضعف است.

جمله معکوس: درخواست کمک خوب است. من ارزش دریافت پشتیبانی موردنیاز خود رادارم و می‌دانم که به من کمک خواهد کرد تا سریع‌تر به اهدافم برسم.

چهارم: با کمک کتاب‌های الهام‌بخش، انگیزه خود را حفظ کنید

انگیزه از درون می‌آید- اما گاهی باید محرکی بیرونی داشته باشید که شمارا به جلو و در مسیر درست هل بدهد. به همین دلیل است که من خواندن، تماشا یا گوش دادن به چیزی که هرروز در شما انگیزه ایجاد کند، باور قوی دارم- حتی اگر برای پانزده دقیقه باشد.

چه با اتومبیل یا مترو و اتوبوس رفت‌وآمد کنید، گوش دادن به صوت‌های الهام‌بخش یا کتاب صوتی می‌توانند آن تحرک لازم برای برتری جستن در هر حوزه از زندگی‌تان را به شما هدیه دهند. می‌توانید انگیزه خود را حفظ کنید. مهارت‌های مدیریت بیاموزید. استراتژی‌های درست زندگی را یاد بگیرید، ارتباطات بهتر را بیاموزید و در مورد سلامت عمومی و موفقیت فردی نیز آموزش ببینید.

با اختصاص دادن زمان بیشتر برای توسعه افکار و گرایش‌های مبتنی بر موفقیت، دستیابی سریع‌تر شما به موفقیت تضمین می‌شود.

منبع: سایت زندگی ناب

 

پنج تکنیک باارزش مدیریت زمان

«مدیریت زمان» موضوع بسیار مهمی است. زمان فرای کنترل ماست و ساعت بدون توجه به نحوه زندگی ما به تیک‌تاک خود ادامه می‌دهد. مدیریت اولویت‌هاراه‌حل به حداکثر رساندن زمانی ست که داریم. روزهای ما مانند چمدان‌هایی مشابه و به یک اندازه هستند، اما برخی از افراد می‌توانند بیش از دیگران آن را پر کنند. هیچ‌کس توانایی جادویی ایجاد زمان بیشتر را ندارد، اما اگر زندگی‌هایمان سمت و سویی داشته باشد، می‌توانیم بیشترین استفاده را از دقایق زندگی‌مان داشته باشیم. نظارت بر زمان شاید بزرگ‌ترین مسئولیت یک مدیر باشد. پیتر دراکر دراین‌باره می‌گوید: «هیچ‌چیز دیگری به‌اندازه مدیریت زمان باعث تمایز مدیران کارآمد نیست.»

ما چگونه زمانی را که هرروز در اختیارداریم، به حداکثر می‌رسانیم؟

ویژگی‌های افرادی را که به‌طورهوشمندانه‌ای از زمانشان استفاده می‌کنند، بخوانید و برای کسب آن‌ها تلاش کنید.

 

۱٫آن‌ها هدفمند هستند

ما نمی‌توانیم بدون داشتن یک هدف عالی به یک عملکرد عالی دست پیدا کنیم. هدف به هر کاری که انجام می‌دهیم، جان می‌بخشد. در حقیقت، من معتقدم که دور روز بزرگ در زندگی همه وجود دارد: روزی که متولد می‌شوند و روزی که دلیل به وجود آمدنشان را درک می‌کنند. کشف هدف به شما کمک می‌کند تا علاقه‌تان را بهبود بخشید، با تمرکز بیشتری تلاش کنید و تعهد بیشتری داشته باشید. نتیجه نهایی این است که دستاوردهای بیشتری نصیب شما خواهد شد.

 

۲٫شفاف سازی می‌کنند

زندگی فقط به این دلیل آغاز می‌شود که با تصمیم‌گیری در مورد مهم‌ترین اهدافمان، آن ها را به نتایجی فوق‌العاده تبدیل می‌کنیم. اولین قدم این است که فرد بداند که برای رسیدن به چه چیزی تلاش می کند. بدون داشتن اولویت های شفاف،به ندرت می توان به اهداف رسید.پس ابتدا می بایست از اهداف بلند مدت خود آگاهی پیدا کنید. در ادامه یک برنامه ی رفتاری واقع بینانه برای چشم اندازبلند مدت خود بنویسید. (توضیحات بیشتر در فصل لوحه های طلا)

در حقیقت ابتدایی‌ترین کاری که باید انجام دهید این است که مهم‌ترین اولویت های زندگی‌تان را مشخص کنید. اولویت ها،همان کارهای مهمی اند که برای رسیدن به اهدافتان باید انجام کنیدکه معمولأ به هم وابسته اند.

نکته: اولویت ها،همان کارهای مهمی اند که برای رسیدن به اهدافتان باید انجام کنیدکه معمولأ به هم وابسته اند.

 

۳٫ به ارزش‌ها پای بند هستند

افرادی که از زمان خود به‌درستی استفاده می‌کنند، به ارزش‌هایشان احترام گذاشته‌اند. آن‌ها به شکل هماهنگی با اعتقاداتشان عمل می‌کنند و این‌گونه رضایتمند می‌شوند. عدم موفقیت در شناسایی ارزش‌ها به بی‌هدفی در زندگی افراد و عدم اطمینان نسبت به آنچه عزیز می‌پندارندمی‌شود. شفافیت ارزش‌ها مانند پرتو نوری ست که پیچ‌وخم‌های زندگی را مشخص می‌کند.

 

۴٫ از قانون ۲۰/۸۰ استفاده می‌کنند

ویلفردو پارتو، اقتصاددان ایتالیایی در اواخر قرن ۱۹، اعلام کرد که ۸۰ درصد از زمین‌های انگلستان به ۲۰ درصد جمعیت آن کشور تعلق دارد، او به تحقیقاتش ادامه داد و به این نتیجه رسید که قانون ۸۰-۲۰ در تمام جنبه‌های زندگی حاکم است. وقتی اهدافتان را می‌نویسید باید اولویت‌ها را از میان این موارد انتخاب کنید و بپذیرید که ۲۰ درصد موارد فهرست تعیین‌کننده‌ی ۸۰ درصد ارزش و اهمیت کارهایی است که انجام می‌دهید. 

نکته: به عبارت ساده تربا انجام۲۰درصد از کارهای هستند که۸۰درصد نتایج مهم رابه وجود می آورند.

 

۵٫ توانایی گفتن «نه» رادارند! 

گفتن «نه» به کارهای غیرضروری و کم‌ارزش یکی ازبزرگ‌ترین هدایایی است که به خودتان می‌دهید.معمولا این قبیل کارها توقعات دیگران از شمابرای انجام کاری است. وقتی می‌توانید از زمان بهترین بهره را ببرید که کارهای کم‌ارزش وخارج ازبرنامه را انجام ندهید. آیا می‌دانید چرابعضی مواقع وقت کم می‌آورید؟ پاسخ ساده است، زیرابه طور معمول کارهایتان بیشتر از آن چیزی است که از عهده‌اش برآیید. شاید آن‌قدر مشغله دارید که بعضی مواقع به انجام اولویت های پایین تر نمی‌رسید، چه برسد بخواهید به خواسته های دیگران تن دهید، پس با خودتان کاملاً روراست و قاطع باشید.

برگرفته از کتاب«۵راز میخکوب کردن موفقیت»

 

 

چهار ویژگی انسان‌های کاریزماتیک

 

کاریزما انرژی دستکاری‌شده یا هدیه جادویی منتصب به اشخاص خاص نیست، بلکه ترکیبی جذاب از قابلیت‌های قابل یادگیری هست.

 

جان سی مکسول نویسنده و سخنران حرفه‌ای آمریکایی است. او کتاب‌های بسیاری نوشته و در درجه‌ی اول بر رهبری تمرکز دارد. ماکسول به مدت ۳۰ سال به‌عنوان کشیش در کلیساهای اوهایو، ایندیانا، کالیفرنیا و فلوریدا حضورداشته است. در سال ۱۹۹۵ کلیسا را ترک کرد و تمام‌وقت خود را به صحبت کردن و نوشتن اختصاص داد.

جان سی ماکسول متخصص رهبری، سخنران، نویسنده‌ی بین‌المللی است.سازمانی که برای توسعه‌ی رهبری بین‌المللی و کمک به رهبران است تا رهبران بتوانند توانایی‌های بالقوه خود را به حداکثر برسانند. وی هرسال برای بیش از پانصد شرکت سخنرانی می‌کند. در نیویورک‌تایمز، ژورنال وال‌استریت و بیزنس و یک پرفروش‌ترین نویسنده است.

 

در نگاه اول، به نظر می‌رسد، کاریزما انرژی و یا مغناطیسی نامرئی باشد، وجودش غیرقابل‌انکار است، ولی سخت متونیم انگشتمان را به سمت منبعش نشانه بگیریم. بعضی باورهای اشتباه معتقدند کاریزما یک موهبت الهی است که شامل افراد خاص شده و دیگران کاملا از آن بی‌بهره‌اند.

کاریزما هم قابل توضیح است و هم قابل یادگیری، در تعریفش می‌توانیم بگوییم، قابلیت القاء شور، علاقه و مهربانی در دیگران به‌وسیله جاذبه شخصی است.

افرادی با این قابلیت خاص چهار صفت مشترک دارند:

 

 آن‌ها عاشق زندگی هستند.

آن‌ها علاقه خاصی نسبت به زندگی دارند، خوشحال‌اند نه شاکی. شخصیتشان بر پایه شادمانی و گرمی ساخته‌شده، مملو از شور و انرژی قابل‌انتقال هستند.

تنها با لبخند، قدرت کاریزما را پایه‌ریزی می‌کنند. انسان‌ها  لبخند را با لبخند پاسخ میگویند. برای ما دریافت این انرژی‌ها از اطراف سخت است. انسان‌های عاشق زندگی دارای کاریزما هستند چون فضا را باانرژی مثبت پر می‌کنند.

 

 آن‌ها منتظر بهترین‌ها هستند.

آن‌ها از دیگران انتظار بهترین‌ها رادارند، در تعریف دیگر: آن‌ها به همه نمره ۱۰ می‌دهند، دیگران را همان‌گونه که می‌توانند باشند می‌بینند نه آن‌گونه که هستند.

وقتی روی افراد سرمایه‌گذاری می‌کنید و آن‌ها را برای توانایی‌های بالقوه‌شان بالا می‌برید، به خاطر این لطف عاشق شما می‌شوند.   

 

 آن‌ها امیدبخش هستند.

آن‌ها با نقاشی فردایی روشن‌تر از امروز، با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید. برای آن‌ها، آینده مملو از فرصت‌های شگفت‌انگیز و رویاهای دست نیافته است.

آن‌ها خوش‌بینی را به فرهنگ اطرافشان تزریق می‌کنید و روحیه‌ها را تقویت می‌کنید. درحالی‌که به حقایق موجود توجه دارند، خودشان را تسلیم شرایط فعلی نمی‌کنند.

 

 آن‌ها خودشان را به اشتراک می‌گذارند.

آن‌ها با به اشتراک گذاشتن دانش، منابع و موقعیت‌های خاص برای دیگران ارزش قائل‌اند. آن‌ها قدرت شمول را باروی باز می‌پذیرند. برای باهم بودن ارزش قائل‌اند. آن‌ها تنها نیستند.

وقتی صحبت از کاریزماست، هیچ‌چیز دیگری اهمیت ندارد.

 

 

۳ علت مهم شکست در زندگی

ناپلئون هیل نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ۳ علت مهم شکست در زندگی را عنوان می‌کند

 

  • اولین دلیل شکست ناتوان بودن فرد در تعامل با دیگران است

اجازه دهید میزان تحصیلات، ثروت و مسئولیت‌پذیری فرد را نادیده بگیریم. در این صورت، اگر فرد نتواند طوری رفتار کند که دیگران او را دوست داشته باشند، اگر نتواند با تمام انسان‌ها در تمام شرایط، ارتباطی مناسب و محترمانه برقرار کند، هرگز به موفقیت دست نخواهد یافت.

از هیل می‌پرسند: «برای آن‌که دیگران تو را دوست داشته باشند، باید چه‌کار کنی؟» او توضیح می‌دهد: اولین گام برای این‌که دیگران تو را دوست داشته باشند، این است که تو آن‌ها را دوست داشته باشی و این دوست داشتن را نشان دهی. از موفقیت دیگران خوشحال شوی و بااحساس حسادت یا رقابت با آن‌ها برخورد نکنی؛ زیرا موفقیت و کامیابی دیگران راه موفقیت تو را نمی‌بندد.

  • دومین دلیل بسیار شایع است: عادت تسلیم شدن هنگام بروز مشکلات

شما در کار خود مهارت بسیار دارید؛ اما صرف‌نظراز این مسئله، برخی زمان‌هاهمه‌چیز دشوار می‌شود و شرایط ناخوشایند دست و پای شمارامی‌بندد. حال اگر خودت را سرسپرده شرایط بدانی، باید با موفقیت خداحافظی کنی! اما این درست نیست؛ بنابراین در برابر مخالفت‌ها بایست و به‌جای تسلیم شدن، اراده و عزم بیشتری نشان بده، آتش عشق و شورت را فروزان‌تر کن و به خودت یادآور شو که قیمت تو بسیار فراتر از این حرف‌هاست. آنگاه دیگر خودت را حتی برای لحظه‌ای هم به بهایی کم به چالش‌هانمی‌فروشی. درست در همین لحظات سخت و نفس‌گیر است که کامیابی خودش را نشان می‌دهد.

بدان که لیاقت خواسته‌هایت را داری. اگر این حقیقت را هرگز فراموش نکنی، در مسیری درست گام برخواهی داشت. اکنون بگو چندبار در مسیر درست قرار داشته‌ای، اما به‌سرعتتسلیم‌شده‌ای؟

در بسیاری مواقع، ما فقط یک‌قدم با موفقیت فاصله داشته‌ایم؛ اما به دلیل این‌که ذهنمان بیش‌ازحد درگیر چالش‌ها، موانع و مخالفت‌ها بوده، نتوانسته‌ایم مقصد را ببینیم. درنتیجه، درست در همان گام آخر، همه‌چیز را رها کرده‌ایم و راه‌حلی را که در یک‌قدمی ما بوده ندیده‌ایم.

همیشه به یاد داشته باش که فرد تسلیم شونده، هرگز برنده نمی‌شود و انسان برنده هرگز تسلیم نمی‌شود. وقتی حس تسلیم‌شده به سراغت آمد، به‌جای تمرکز بر تلاش و مبارزه، روی نتیجه، متمرکز شو و خودت را ترغیب کن که صرف‌نظر از سختی‌ها و دشواری‌هابه‌پیش برانی.

 

  •  سومین دلیل شکست، به تعویق انداختن کارهاست

او این‌گونه ادامه می‌دهد: «همه باید به‌قدری تیزبین باشند که به‌محض از راه رسیدن فرصتی خوب، بلافاصله آن را بشناسند و بدان عمل کنند؛ زیرا در بیشتر اوقات، اقدامی کوچک می‌تواند تمام زندگی فرد را تغییر دهد. انسان‌ها تنها موجوداتی هستند و بدان عمل کنند؛ زیرا در بیشتر اوقات، اقدامی کوچک می‌تواند تمام زندگی فرد را تغییر دهد. انسان‌ها تنها موجوداتی هستند که می‌توانند در سطوح بالا تصمیم بگیرند. فرآیند تصمیم‌گیری‌های منطقی و عاقلانه، قدرتی است که فقط به انسان داده‌شده است؛ بنابراین همیشه به یاد داشته باش؛ بدترین تصمیم این است که هیچ تصمیمی نگیری.»

شخصی که نتواند به‌سرعت تصمیم بگیرد، قادر نیست مأموریت‌ها و وظایف مهم را انجام دهد؛ اما این‌همه چیز نیست. در دل هر شکست، هر تغییر و در هر شرایط ناخوشایند بذرهایی از سود و فایده نهفته شده است. کسی که بر اساس تجربیات، فلسفه‌ای سالم و کامل برای زندگی دارد، به‌سرعت این بذرهای پنهان را می‌بیند و آن‌ها را می‌پراکند تا از حاصلشان بهره ببرد. شاید فردی در زندگی‌اش بدشانسی آورده و چندین بار شکست‌خورده باشد؛ اما باید این حقیقت را بداند: «اگر بدشانسی برای تو شکست و ناکامی‌های موقت پیش آورده، نباید آن‌ها را دائمی فرض کنی. کافی است که به دنبال بذرهای منفعت و سود در دل هر شکست باشی تا بتوانی ناکامی امروز را به کامیابی فردا و هرروز تبدیل کنی.»